close
تبلیغات در اینترنت
|سایت تفریحی|دانلود اهنگ جدید|دانلود فیلم جدید|اخبار جدید|
 
مطالب پر بازدید
 
مطالب تصادفی
معرفی بهترین سایت هاست رایگان ایران

استفاده كنندگان از اين هاست ملزم به رعايت قوانين كپي رايت و قوانين جمهوري اسلامي ايران هستند

براي استفاده از لينك زير ثبت نام كنين

اول قوانين و مقررات رو بخونين بعد برين صفحه اول و ثبت نام كنين


http://hostraygan.com/l

آخرین ارسال های انجمن
نقاشی های ناصر الدین شاه (+عکس)

12 اردیبهشت ماه سال 1275 بود که گلوله میرزا رضا کرمانی به 50 سال حکومت ناصرالدین شاه، چهارمین شاه سلسله قاجار، پایان داد. او به دلایل بسیاری به یکی از معروف‌ترین پادشاهان ایران در دنیا تبدیل شده است. ناصرالدین شاه در زندگی خود به زمینه‌های مختلف هنری علاقه داشت و آن‌ها را پیگیری می‌کرد. نقاشی، عکاسی و خوشنویسی از جمله این هنرها هستند.

 

 

 

ناصرالدین شاه در حیاط کاخ گلستان

نقاشی های ناصر الدین شاه (+عکس)

 

عکاسی


 

شاید علاقه ناصرالدین شاه به عکاسی به زمانی برگردد که ژول ریشار (نخستین معلم زبان فرانسه مدرسه دارالفنون در عهد قاجاریه) با دوربین اهدایی ملکه ویکتوریا از او عکاسی کرد. آشنایی او با دوربین عکاسی و ثبت چهره‌اش، باعث شد خودش هم به این هنر علاقه‌مند شود و دوربین به دست بگیرد.

 

وقتی 19 سالش بود دستور داد با دوربین عکاسی از تخت جمشید گزارش تصویری بگیرند که هیچ وقت به سرانجام نرسید. بعدها دستور داد آقا رضاخان اقبال‌السلطنه، از درباریان نزدیک شاه، عکاسی را از فرانسیس کارلهیان عکاس فرانسوی) بیاموزد تا بتواند در سفرهای مختلف همراه ناصرالدین شاه باشد و از او عکاسی کند.

نخستین عکسخانه ایران را هم ناصرالدین شاه دایر کرد و با تأسیس رشته عکاسی در دارالفنون از کارلهیان خواست عکاسی را به شاگردان دارالفنون آموزش بدهد.

 

 

نقاشی اثر ناصرالدین شاه

نقاشی های ناصر الدین شاه (+عکس)

 

سوژه‌های ناصرالدین شاه برای عکاسی زنان حرمسرا، وقایع روزمره در کاخ سلطنتی، پرتره نزدیکان و درباریان، اردوکشی‌ها، ییلاق‌ها، سفرها، مراسم سلام، اسب دوانی‌ها، شهرها، طبقات مختلف مردم و رجال بود. او در عکاسی تبحر داشت و عکس گرفتن از افراد خانواده سلطنتی و اطرافیانش در دربار یکی از لذت‌بخش‌ترین تفریحات ناصرالدین شاه بود.

 

گزارش‌های تصویری از سراسر ایران، ترویج اصولی عکاسی، پایه‌گذاری نوشتن شرح بر عکس‌ها، توجه به رشد و گسترش دانش نظری و فنی عکاسی و تألیف و چاپ کتاب‌های مرتبط با آن، توسعه عکاسی در میان درباریان و خانواده‌های اشراف، ابداع لقب عکاس‌باشی به عنوان عالی‌ترین رتبه فنی در این حرفه و اعزام برخی محصلان مستعد دارالفنون به اروپا برای یادگیری عکاسی از مهم‌ترین اتفاقات عکاسی در زمان ناصرالدین شاه بود.

 

همچنین در دوران او حرمسرا با تحول بزرگی روبه‌رو شد. زنان حرمسرا نقش زیادی در مسائل سیاسی ایفا می‌کردند و اجازه داشتند با مردان گفت‌وگو کنند. در همین دوران بود که شاه با عکاسی و نقاشی از زنان، حرمسرا را از حالت یک مکان خصوصی خارج کرد.

 

 

نقاشی اثر ناصرالدین شاه

نقاشی های ناصر الدین شاه (+عکس)

 

نقاشی

 

هنر نقاشی نیز یکی از علایق ناصرالدین شاه بود. او از کودکی و نوجوانی به هنر از جمله نقاشی علاقه‌مند بود. او نقاشی را از میرزا ابوالحسن‌خان غفاری (صنیع الملک) که عموی کمال‌الملک بود آموخت و از تکنیک‌های مختلفی برای نقاشی استفاده می‌کرد.

 

صنیع‌الملک که مدتی را در اروپا زندگی کرده و با آثار هنرمندان اروپایی آشنا شده بود، در بازگشت به ایران از طرف شاه به «صنیع‌الملک» ملقب شد و شاه از او درس می‌گرفت. علاوه بر صنیع الملک، اسماعیل جلایر، محمودخان ملک‌الشعرا و کمال‌الملک از هنرمندان محبوب ناصرالدین شاه بودند.

 

 

نقاشی اثر ناصرالدین شاه

نقاشی های ناصر الدین شاه (+عکس)

 

هنرمندان در زمان حکومت ناصرالدین شاه جایگاه ویژه‌ای داشتند. بهترین تابلوهای کمال‌الملک در زمان ناصرالدین شاه و با حمایت او خلق شدند. کمال‌الملک هم گاهی به شاه آموزش می‌داد. خود او گفته بود:«ناصرالدین شاه نقاشی می‌دانست، من پیشخدمت بودم، نقاش‌باشی بودم، معلم شاه هم بودم، ناصرالدین شاه پرده می‌ساخت ، صورت اعتمادالسلطنه را شاه ساخته بود، خیلی شبیه بود.»

 

یحیی ذکاء در کتاب زندگی و آثار استاد صنیع‌الملک درباره علاقه شاه به هنر نوشته است:«شاه عکاسی می‌کرد، شعر می‌سرود و خطاطی می‌کرد و پیش‌تر هم اندکی نقاشی آموخته بود؛ هوس کرد که خود نیز نقاشی و طراحی را دوباره فرا گیرد و برای این کار ابوالحسن خان صنیع‌الملک را به معلمی خود برگزید و مدتی زیر دست او به آموختن دقایق طراحی و آبرنگ سازی پرداخت و در این کار تا حدّی به پیشرفته‌ایی نائل آمد.»

 

 

 

خوشنویسی

 

خوشنویسی ایران در زمان حکومت قاجارها یکی از درخشان‌ترین دوره‌های خود را طی کرد. میرزا کلهر،میرزا غلامرضا اصفهانی و محمد حسین شیرازی از معروف‌ترین خوشنویسان ایرانی هستند که در آن زمان می‌زیستند. خوشنویسی از هنرهای مورد علاقه شاهان قاجار و زنان حرمسرا بود. چند نمونه از خطاطی‌های ناصرالدین شاه به خط نستعلیق و شکسته نستعلیق به جا مانده است.

 

پ.ن: در این گزارش از کتاب «نقاشی و نقاشان دوره قاجار» ترجمه یعقوب آژند و یادداشت کورش صفی‌نیا در نشریه ایران با عنوان «کمال‌الملک جاری در جاودانگی» استفاده شده است.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 384
موضوعات مرتبط: فیـسبـوکی , اس ام اس ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


موضوعاتی که در یک فیلم سانسور نشد و اتفاقی نیفتاد + ویدئو

 

 


 

پس از نمایش فیلم ارزشمند «بوسیدن روی ماه» اثر ارزشمند همایون اسعدیان در تلویزیون که روایت دو مادر شهیدِ مفقودالاثر در واپسین روزهای عمرشان را به تصویر کشیده، شاهد ایجاد فضاسازی عجیب درباره این فیلم بوده‌ایم و درباره ‌سانسور نشدن یکی از سکانس‌های این فیلم، مباحثی مطرح شده و سخن از عبور از خطوط قرمز چند دهه اخیر صداوسیما به میان آمده؛ اما آیا واقعاً چنین چیزی شده و در صورت چنین رخدادی، ثلمه‌ای به خانواده‌های ایرانی وارد آمده است؟

به گزارش «تابناک»، وقتی همایون اسعدیان در پی ساخت اثری با محوریت دو پیرزن رفت و در حاشیه این دو کاراکتر، سکانس‌های محدودی با نقش‌آفرینی مسعود رایگان، صابر ابر، سعید پورصمیمی، شاهرخ فروتنیان و شبنم مقدمی در نظر گرفت و شیدا خلیق که قرار بود مکمل بازی این دو پیرزن باشد، ‌سابقه برجسته‌ای نداشت و مضمون فیلم نیز درباره مادران شهید ذکر شد، تصور می‌رفت این اثر یک شکست جدی برای همایون اسعدیان و منوچهر محمدی خواهد بود و در اصطلاح در‌نخواهد آمد.

با این حال «بوسیدن روی ماه»، محصول کستینگ که این دو چهره کارکشته در نظر گرفته بودند، تحسین منتقدان و البته حمله گروهی دیگر را در پی داشت. اسعدیان که با «طلا و مس» فضای سینمای متفاوتی را تجربه کرده بود، حال با «بوسیدن روی ماه» نشان داده بود می‌توان با کمترین بودجه، اثری فاخر ‌خلق کرد که هم نقد اجتماعی جدی ‌و هم مفهومی ارزشی را در خود جای داده باشد و چنان راهی را در پیش بگیرد که حتی مخاطب نه چندان معتقد با این مفاهیم را نیز با خود همراه کند.

موضوعاتی که در یک فیلم سانسور نشد و اتفاقی نیافتاد

بر پایه داستان این فیلمِ دارای ریتم آرام و روان، احترام السادات (شیرین یزدان بخش) و فروغ (رابعه مدنی) دو مادر سالخورده‌ای هستند که سال‌ها چشم به راه بازگشت فرزندانشان از جبهه جنگ هستند و اکنون در غم دوری فرزندشان، دوستی بسیار نزدیکی به یکدیگر پیدا کرده‌اند. آن‌ها هر هفته به ستاد شهدا می‌روند تا خبری از فرزندانشان بگیرند، ولی همیشه به آن‌ها گفته می‌شود ‌خبری از فرزندانشان نیست.

در یکی از همین مراجعات که احترام السادات به تنهایی به ستاد شهدا رفته، به او گفته می‌شود که جسد فرزندش پیدا شده و به زودی آن را تشییع خواهند کرد؛ اما احترام السادات به علت رعایت حال فروغ که به سرطان مبتلا شده و پزشکان هم گفته‌اند، مدت زمان زیادی زنده نخواهد بود، از فیض یکی از مسئولان (صابر اَبَر) خواهش می‌کند تا به فروغ بگوید، جسد پیدا شده متعلق به پسر اوست، ولی مسئول ستاد به شدت با این تصمیم مخالفت می‌کند و در مقابل با اراده حاجی مصطفوی مسئول سابق مواجه شد که حال او کنار گذاشته شده و در گورستان ماشین فعالیت می‌کند و به نوعی نماد فراموشی یک نسل است.

مخالفت‌ها توسط برخی اشخاصی شکل گرفت که با کاراکتر صابر ابر همذات‌پنداری کردند؛ صابر ابر نماد برخی جوان‌ها تعبیر شد که قصد بالا کشیدن خود را به هر شکل ممکن دارد و با واکنش حاجی مصطفوی (مسعود رایگان) که سابقاً خود از مسئولان بوده، روبه‌رو می‌شود که در سکانسی به فیض (صابر اَبَر) می‌گوید: «نمی‌دونم از کجا اومدی ولی می‌دونم کجا می‌خوای بری» و این جریان تا همین جا ادامه دارد؛ جریانی که حال به نمایش این فیلم در تلویزیون بدون حذف یک سکانس نقدهایی وارد کرده‌اند، ولی ظاهراً به جز این جریان، حساسیتی ‌در این باره پدید نیامده است.

موضوعاتی که در یک فیلم سانسور نشد و اتفاقی نیافتاد

در سکانسی که ظاهراً به باور این جریان باید سانسور می‌شده، شیدا خلیق دختری که با احترام السادات (شیرین یزدان بخش) زندگی می‌کرده، تلفن را به احترام السادات می‌دهد و می‌گوید: «تلفن با شما کار دارد... می‌گوید من مصطفوی‌ام» و در حین گفت‌و‌گوی تلفنی احترام السادات، از فروغ خانم، پیرزن دیگر قلیان را می‌گیرد و پک می‌زند و پس از پایان تلفن احترام السادات به شوخی به او می‌گوید: «دوست پسر پیدا کردی؟» که با واکنش احترام السادات مواجه می‌شود.


این سکانس از تلویزیون پخش شد و اتفاقی نیز نیفتاد؛ اما به باور برخی، باید این سکانس که از خطوط قرمز چند دهه اخیر تلویزیون در نشان دادن قلیان کشیدن زنان و به کار بردن لفظ «دوست پسر» گذشته‌، پخش نمی‌شد! شاید در نقد این دیدگاه که همچنان مدافع سانسور اتفاقات روز جامعه است، تنها بتوان به مخاطب شبکه‌های ماهواره‌ای ارجاع داد که یکی از دلایلش در فشار گذارد‌ن متولیان برای ‌نمایش ندادن تصویر واقعی (ولو نه چندان دلچسب) از جامعه و ارائه چهره‌ای روتوش شده از فضای جامعه ایرانی است.

حقیقتاً این نوع رویارویی با اتفاقات تاکنون چه دستاورد و بازخورد مثبتی‌ داشته که بتوان از این پس نیز با چنین رویکردی ادامه داد؛ آیا بهتر نیست از روند تازه‌ای که در رسانه ملی نشانه‌هایش به چشم می‌خورد، حمایت کرد؛ روندی که اعتماد مخاطب را به تلویزیون به طور خاص به عنوان آیینه زندگی هر ایرانی بیشتر خواهد ساخت.

دانلود

تعداد بازدید از این مطلب: 422
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خواستگاری در حین مسابقه دو! (+عکس)
 
دیلی خبر: دو ماراتن لندن امروز شاهد اتفاق نادر بود.مرد ناشناسی که تا کنون نامی از او ذکر نشده است در مسابقه دو ماراتن از نامزد مورد علاقه خود خواستگاری نمود.

مردی پس از طی چند کیلومتر برای تنفس هم که شده جلو تماشاشاچیان دو ماراتن زانو زد و از دختر مورد علاقه خود خواستگاری نمود.

وی با گرفتن جواب بله از عروس خانم همدیگر را برای لحظه ای در اغوش گرفتند و سپس مرد حلقه نامزدی را در انشگت عروس خانم قرار داد.سپس با هم عکس گرفتند و داماد دونده با عشق و علاقه مضاعف به مسابقه ادامه داد.



تعداد بازدید از این مطلب: 324
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بیوگرافی بازیگر چینی پایتخت ۳ + عکس چو چانگ

 

منگ‌هانگ ژانگ یا به قولی اهالی سریال «پایتخت» ماهان از ورودش به ایران، گرسنگی کشیدن در ماه اول حضورش در کشور ما، اولین باری که دوغ نوشیده، علاقه به فرهنگ ایرانی، حجاب و مولانا و البته این نکته حرف زد که دیزی را خیلی دوست دارد.
گروه فرهنگی مشرق - صدایش می‌کنم خانم جانگ و علیرضا خمسه سریع می‌گوید اسم او ماهان است، یعنی آنها ماهان صدایش می‌کنند. در این لحظه مصاحبه‌ام با بازیگر زن چینی سریال «پایتخت3» تمام شده اما با تذکر خمسه از او می‌خواهم نامش را برایم بنویسد. گرچه خودش می‌گوید دستخط فارسی‌اش خیلی بد است و ضمن اینکه توضیح می‌دهد عیبی ندارد اگر دلم خواست اسم فامیلش را دوم بنویسم و اسم کوچکش را اول (چون آنها برعکس عمل می‌کنند) می‌نویسد: Zhang Menghan. بعد توضیح می‌دهد که به فارسی اسمش را در کارت دانشجویی‌اش اینطور نوشته‌اند: منگ‌هان ژانگ.
 
منگ‌هان یا به قول پایتختی‌ها ماهان، خوش برخورد و البته خوش خنده است. صادقانه جواب سوال‌هایم را می‌دهد و مدام دستش به شال روی سرش است و آن را جابجا می‌کند. سعی می‌کنم شمرده سوال کنم و او با دقت گوش می‌دهد و آرام آرام فارسی صحبت می‌کند. کمتر پیش می‌آید فعلی را اشتباه بگوید. شاید برایتان جالب باشد بدانید غذای ایرانی مورد علاقه او دیزی است و به مولانا و نی نامه علاقه دارد.
 
گفتگویمان را که در بالکن دفتر تهیه‌کننده «پایتخت» و روی صندلی‌های راحتی آن انجام شد در ادامه می‌خوانید:
 
*شما چه زمانی به ایران آمدید؟
 
- چهار سال و نیم پیش بود، زمستان 2009.
 
*تمام این چهار سال ساکن ایران بودید؟
 
- بله. البته هر سال یکی دو بار به کشورم برمی‌گردم.
 
*چطور پایتان به ایران باز شد؟
 
- در چین زبان فارسی خواندم. البته رشته اصلی‌ام انگلیسی بود و بعد از آن چند زبان دیگر هم انتخاب کردم؛ ژاپنی، آلمانی و فارسی. با مقایسه این زبان‌ها تصمیم گرفتم فارسی را ادامه بدهم.
 
*یعنی شما این چند زبان را بلد هستید؟
 
- من فقط انگلیسی و فارسی می‌توانم بنویسم و بخوانم و بعد از یاد گرفتن فارسی دیگر ژاپنی و آلمانی نمی‌توانم صحبت کنم. چینی را هم که حرفه‌ای صحبت می‌کنم.
 
*درستان که تمام شود به چین برمی‌گردید یا می‌خواهید در ایران بمانید؟
 
- هنوز تصمیم نگرفته‌ام. شاید همچنان رفت و آمد داشته باشم و چند ماه ایران بمانم و چند ماه چین.
 
*شما ازدواج کرده‌اید؟
 
- نه هنوز.
 
*ممکن است با یک ایرانی ازدواج کنید؟
 
- بستگی به اینکه چه کسی باشد دارد. بله. اگر خدا بخواهد.
 
*شما مسلمان هستید؟
 
- هنوز نه.
 
*چطور شد که بازیگر پایتخت شدید؟
 
- مرا سفارت چین معرفی کرد.
 
*خودتان به بازیگری علاقه داشتید؟ سابقه‌ای در این هنر دارید؟
 
- قبلا که در پکن بودم برنامه تلویزیونی انجام دادم اما سریال نبود. بلکه برنامه‌های تفریحی بود.
 
*یعنی شما مجری بودید؟
 
- بله. در سی سی تی وی، پکن تی وی و چند تلویزیون مختلف یک سال و خرده‌ای اجرا می‌کردم.
 
*پس معروف بودید؟
 
- معروف که نه اما مردم بابت آن یک سال مرا می‌شناسند.
 
*مردم شما سریال «پایتخت» را هم دیدند؟
 
- بله چینی‌هایی که در ایران هستند و فارسی بلدند دیده‌اند. چینی‌ها زیاد زبان فارسی را یاد می‌گیرند.
 
*خانواده‌تان هم دیده‌اند؟
 
- بابا و مامانم هنوز‌ آن را ندیده‌اند. اما من می‌خواهم دی وی دی‌اش را بخرم و برایشان بفرستم. این هدیه خوبی است.
 
*پدر و مادرتان درباره دوری از شما و زندگی‌تان در ایران چه نظری دارند؟
 
- برایشان خیلی جالب است. چون ما چینی‌‌ها تا به حال یک خانم با روسری در تلویزیون ندیده‌ بودیم. من هم که اولین بار به ایران آمدم به خانم‌ها با تعجب نگاه می‌کردم. چون قبلا ندیده بودم که یک خانم با حجاب چه شکلی است.
 
*اگر باز هم به شما پیشنهاد بازیگری شود می‌پذیرید؟
 
- اگر فیلمنامه خیلی جالب باشد حتما این کار را می‌کنم.
 
*سیروس مقدم را از قبل می‌شناختید؟
 
- نه قبلا نمی‌شناختم.
 
*او کارگردان بسیار مطرحی در ایران است که سریال‌های زیادی ساخته است.
 
- خارجی‌ها معمولا تلویزیون نگاه نمی‌کنند چون مشکل زبان داریم. معمولا برنامه‌های کودک نگاه می‌کنیم.
 
*چرا؟
 
- چون زبان آن ساده‌تر است و ما متوجه می‌شویم. اما در سریال تند تند حرف می‌زنند و ما نمی‌فهمیم.
 
*دیالوگ‌های «پایتخت» را که متوجه می‌شدید؟
 
- بله چون چندبار تکرار می‌شد متوجه می‌شدم. توضیحات دوستان هم کمک می‌کرد. اما اگر یک سریال دیگر ببینم اکثرا متوجه منظورشان نمی‌شوم. چون اصطلاحات زیادی استفاده می‌کنند. صحبت با لهجه محلی هم باعث می‌شود حرف‌ها برایم نامفهوم باشد.
 
*در چین هم مردم با لهجه صحبت می‌کنند؟
 
- بله لهجه‌های زیادی داریم.
 
*صحبت کردن خود شما به چینی هم با لهجه است؟
 
- بله. من لهجه دارم. اما پدر و مادرم یک لهجه دیگر دارند. خیلی عجیب و غریب و جالب است.
 
*چرا لهجه شما با آنها فرق می‌کند؟
 
- پدر و مادرم 30، 40 سال پیش وقتی بچه بودند در روستا زندگی می‌کردند اما بعد به شهر مهاجرت می‌کنند. بنابراین با لهجه صحبت می‌کنند. من نمی‌توانم دقیقا با لهجه آنها صحبت کنم.
 
*سکانسی در سریال بود که شما در لحظه سال تحویل با زبان چینی دعا می‌کردید. این دعا بداهه بود یا در فیلمنامه نوشته شده بود؟
 
- من همان چیزی که از دلم می‌آمد و اگر در واقعیت هم بود این دعاها را می‌کردم، گفتم. بعد آقای سیروس مقدم گفت چه گفتی ما که نفهمیدیم؟! من هم ترجمه کردم.
 
*پس آن حرف‌ها آرزوهای خودتان بود.
 
- بله. اینطوری می‌توانستم خیلی راحت‌تر و طبیعی‌تر صحبت کنم.
 
*شما بازیگران ایرانی را می‌شناختید؟
 
- یک ایرانی در اپرای پکن بود که بازی می‌کرد او را دیده بودم اما اسم او را حفظ نیستم.
 
*پس در «پایتخت» بود که با سینما و تلویزیون ایران آشنا شدید.
 
- بله همه چیز برای من جدید بود.
 
*در ادبیات فارسی به چه نویسنده یا شاعری علاقه دارید؟
 
- مولانا. مثلا نی نامه را خیلی دوست دارم. مثنوی معنوی و غزلیات شمس هم همینطور.
 
*تا به حال مشاعره کرده اید؟
 
- مشاعر؟
 
*مشاعره. یعنی شما یک بیت شعر می‌خوانید و نفر بعدی با حرف انتهایی آن بیت، شعر دیگری را از حفظ می‌خواند.
 
- نه آن خیلی سخت است! «مشاعر» برای خارجی‌ها واقعا دشوار است. ما نمی‌توانیم مثل ایرانی‌ها به فارسی فکر کنیم و مثل کودکان درس می‌خواندیم و برنامه کودک نگاه می‌کردیم.
 
*چه چیزی برای شما در ایران از همه جالب‌تر بود؟
 
- پیش از اولین باری که من به ایران بیایم هیچوقت یک خانم با چادر ندیده بودم. خانم‌های چادری را خیلی نگاه می‌کردم. جالب‌تر اینکه وقتی سوار اتوبوس شدم دیدم زن و مردها جدا از هم می‌نشینند. فرهنگ ایران هم خیلی برایم جالب است. اکثر چیزهایی که در ایران دیدم برای اولین بار بود.
 
*درباره غذاهای ایرانی چه نظری دارید؟
 
- همه غذاها را اولین بار اینجا خوردم. خیلی جالب بود. من هر چیزی که در بازار می‌دیدم نمی‌دانستم چیست و انگار کاملا یک دنیای جدید را تجربه کردم.
 
*کدام غذای ایرانی را دوست دارید؟ اصلا این غذاها با ذائقه‌تان جور در می‌آید؟
 
- بله. دیزی را خیلی دوست دارم. یادم می‌آید اولین بار در ایران دوغ خوردم. (قهقهه می‌زند) ایرانی‌ها خیلی به من تعارف می‌کنند و فکر می‌کنم از من پذیرایی کردند. مدام می‌گفتند بفرمایید بفرمایید و من گفتم باشه و دوغ را خوردم و آخ...!
 
*خوشتان نیامد؟
 
- اصلا نمی‌توانستم تحمل کنم. اما حالا عادت کرده‌ام. ما دوغ نداریم. ماست ما هم با ماست ایرانی فرق می‌کند. غذا کاملا متفاوت است. مزه، رنگ و همه چیز فرق می‌کند.
 
*ماست شما با ماست ما چه فرقی می‌کند؟
 
- ماست شما خیلی ترش است اما آنجا ما ماست شیرین می‌خوریم. من یک ماه اولی که ایران بودم هیچ غذایی نخوردم.
 
*ما اینجا رستوران چینی هم داریم.
 
- اولین باری که به ایران آمدم نمی‌دانستم رستوران چینی کجا است. فارسی هم بلد نبودم و فقط انگلیسی حرف می‌زدم. پسران ایرانی مدام با من صحبت می‌کردند و من خیلی خوشحال شدم. فکر می‌کردم خیلی خوشگل هستم. بعد از چند سال فهمیدم خارجی بودن من برای مردم جالب است.
 
*غیر از تهران به مناطق دیگر ایران هم رفته‌اید.
 
- بله. اکثر شهرهای شمال را رفته‌ام. از شمال تا جنوب را دیده‌ام. از دریای خزر و اکثر شهرهای که اطراف آن قرار دارند تا جنوب جزیره‌های قشم و هرمز را دیده‌ام.
 
*تا به حال مشهد هم رفته‌اید.
 
- بله.
 
*زیارت در فرهنگ شما هم هست؟
 
- من هیچوقت مثل زیارت شما تجربه نکرده بودم. همه چیز جدید بود. ما هم مسلمان داریم اما آنها از فرهنگ ما دور هستند و با هم در یک شهر زندگی نمی‌کنیم. بلکه در شهر دیگری هستیم. من در شهری کوچک به نام رویان زندگی می‌کردم.
 
*مناطق توریستی یا بناهای تاریخی مثل تخت جمشید را هم دیده‌‌اید؟
 
- بیشتر اصفهان و یزد رفتم. شیراز نرفتم. خیلی جالب است. من اکثر شهرهای ایران رفته‌ام.
 
*شما به فارسی هم راحت می‌نویسید؟
 
- راحت نیست و دستخط من هم خیلی زشت است. اما می‌خواهم این را بگویم که در این چهار سال و نیم خیلی به من خوش گذشت و راضی بودم. انتظار نداشتم یک بار در ایران فیلم بازی کنم و خیلی تجربه خوبی بود. امیدوارم روزی که به چین برگردم، درباره این تجربه مقاله بنویسم. امیدوارم یک کتاب درباره فرهنگ ایران بنویسم و در چین چاپ کنم تا بیشتر مردم چینی فرهنگ ایران را بشناسند و فارسی یاد بگیرند.
تعداد بازدید از این مطلب: 352
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


جزئیات "ثت نام دریافت یارانه ها" +فرم ثبت نام
اختصاصی/

 

كار ثبت نام متقاضیان دریافت یارانه نقدی از بیستم تا آخر فروردین ماه انجام می شود، متقاضیان بر اساس رقم سمت راست شماره ملی خود باید به سامانه Refahi.ir مراجعه كنند.
به گزارش خبرنگار اقتصادی باشگاه خبرنگاران؛متقاضیان در ابتدا صفحه ای www.refahi.ir مشاهده می كنند كه شش بند توضیح دارد و مربوط به قوانین و مقرارت دریافت یارانه نقدی است در بند یك تأكید شده مطابق قانون فقط افراد نیازمند می توانند برای دریافت یارانه نقدی ثبت نام كنند مورد بعدی از متقاضی تعهد می خواهد تا صرفا مشخضات افرادی را كه هم اكنون  تحت تكفل دارد درج كند.

در بند سه متقاضی متعهد می شود در صورت درخواست سازمان هدفمندی یارانه ها مدارك لازم را برای اثبات درستی اطلاعات اعلام شده در فرم ارائه كند مورد بعد كه انتظار می رود مورد توجه متقاضی قرارگیرد این است كه اگر مشخص شود.

اطلاعات نادرستی در فرم ها اظهار شده به موجب قانون ضمن استرداد وجود دریافتی تا سه برابر یارانه نقدی دریافت شده متقاضی مشمول جریمه قرار می گیرد.

 در بند پنجم متقاضی یارانه نقدی تأیید می كند اطلاعاتی كه در فرمهای تقاضای یارانه نقدی درج می كند می تواند مبنای ارزیابی مالی و رتبه سنجی اقتصادی اش برای اعطای وام یا سایر تسهیلات از سوی بانكها و موسسسه های مالی قرار گیرد و دست آخر در بند ششم معنا و مفهوم سطح درآمد ماهانه توضیح داده شده است.

بر این اساس میانگین مجموع درآمد ماهانه همه اعضای خانوار در سال 92 شامل درآمد حاصل از شغل اصلی و شغل دوم، دریافت اجاره بها، سود سهام، سود سپرده بانكی، عایدی از مستقلات، حقوق ماهانه مستمری و مواد مشابه دقت شود قبل از پرداخت اقساط مورد نظر می باشد.

در انتهای صفحه اول متقاضی یارانه نقدی باید تمام شش بند دكر شده را تأیید كند كه این به منزله فهم دقیق ازمقررات دریافت یارانه نقدی تلقی می شود صفحه دو شامل پرسش های متداول است در ابتدا سرپرست خانوار متقاضی یارانه نقدی باید شماره ملی خود را در محل تعبیه شده در سمت چپ صفحه بدون خط تیره و فاصله وارد كند.

 سپس آخرین شماره حسابی كه جهت دریافت یارانه اعلام كرده اید را در مستطیل مربوطه وارد كنید دقت شود شماره كارت بانكی را وارد نكنید در ادامه متقاضی یارانه نقدی باید تعداد اعضای خانواده خود را شامل خود و افراد تحت تكفل در سمت چپ و محل مربوطه درج كند پس از تكمیل این سه بخش متقاضی باید كد امنیتی 5 رقمی را واردكند و اطلاعات درج شده را تأییدكند .

در صفحه سوم ابتدا متقاضی یارانه نقدی باید اسم خود و افراد تحت تكفلش را به همراه شماره ملی هر یك نوشته و وضعیت مالك بودن یا نبودن واحد مسكونی را برای هر یك جداگانه مشخص كند در ادامه متقاضی براساس تعریفی كه از سطح درآمد در بند شش صفحه اول مشخص شده كه البته یك بار دیگر هم در مستطیلی كه مشاهده می كنید برایش یادآوری می شود خود را در یكی از پنج گروه درآمدی قرار دهد گروه های درآمدی به این ترتیب است:كمتر از 600 هزار تومان، از 600 هزار تومان تا یك میلیون تومان، از یك تا 2 میلیون تومان، از 2 تا 2.5 میلیون تومان و بیشتر از 2.5 میلیون تومان در ماه.

مرحله آخر اطلاعات محل سكونت خانوار است متقاضی مشخص می كند ساكن شهر، روستا و یا در زمره عشایر كشور است. آنگاه استان و شهرستان محل سكونت را انتخاب می كند درج كد پستی نیز در مرحله بعد قرار دارد و در نهایت بسیار مهم است كه متقاضی شماره تلفن همراه و ثابت خود را در محل تعبیه شده درج كند به تمام متقاضیان دریافت یارانه نقدی به جد توصیه می شود پس از خواندن مندرجات مستطیل انتهای صفحه سوم و آگاهی از جنبه حقوقی اطلاعاتی كه اعلام كرده اند نسبت به تأیید آن اقدام كنند چنانچه تمام مراحل و اطلاعات درج شده باشد به متقاضی دریافت یارانه نقدی كد شناسایی یاز طریق پیامك به شماره تلفن همراه اعلام شده ارسال می شود.


مطالب مرتب

تعداد بازدید از این مطلب: 377
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


روایت پسر محمدخانی از لاله و شهلا

 

پسر بزرگ ناصر محمدخانی کجاست؟ چه می‌کند؟ کسی که ۱۱ سال پیش در یک روز پاییزی وقتی به خانه برگشت، با جسد غرق در خون مادرش روبه‌رو شد
به گزارش مشرق، هفته‌نامه تماشاگران در آخرین شماره سال ۹۲، سراغ علی محمدخانی رفته و با وی گفت‌وگو کرده است:

«همه چیز خیلی ساده اتفاق می‌افتد. او برای تمرین به باشگاهی در فرشته رفته بود. مربی‌اش پرسید او را می‌شناسی؟ پسری ۲۲ ساله که تمرینش را کرده و دارد می‌رود خانه. مربی می‌گوید او علی است، پسر ناصر محمدخانی؛ پسری که همه فکر می‌کردند قطر است اما برگشته. پیدایش می‌کنیم. او چند روز بعد روبه‌رویمان نشسته. استیلش که حسابی شبیه فوتبالیست‌هاست. انگیزه زیادی دارد و آمده تا حرف بزند. از فوتبال می‌گوید. از این می‌گوید که چقدر پدرش را دوست دارد و چقدر در این سال‌ها سختی کشیده.

او حالا دیگر به زندگی برگشته و در این گفت‌و‌گو بعد از ۱۱ سال از همه آن چیزهایی می‌گوید که یا دوستشان دارد یا از آنها بیزار است. او که آسیب دیده، جایی بعد از مصاحبه می‌گوید: «به اینکه نام خانوادگی‌ام محمدخانی است، افتخار می‌کنم و اگر خودم هم جای بابایم را نگیرم، حتما پسردار می‌شوم و پسرم نام او را در فوتبال زنده نگه می‌دارد.»

بگوییم علی محمد خانی فوتبالیست یا علی محمدخانی پسر فوتبالیست؟

هرجفتش. نه خب بازی هم کرده‌ام؛ هم در قطر و هم در ایران. هم فوتبالیست هستم، هم پسر فوتبالیست.

کدامش پررنگ‌تر است؟

فکر کنم پسر فوتبالیست.

گفتی در قطر هم بازی می‌کردی به شکل حرفه‌ای. فکر می‌کنم برای تیم الاهلی، درست است؟

بله

پدرت هم در الاهلی بازی می‌کرد؟

نه. بابا باشگاه القطر بود.

آنجا که رفتی چون شنیدند که پسر ناصر محمدخانی هستی، قبولت کردند؟

نه. اتفاقا در ایران که بازی می‌کردم در باشگاه راه‌آهن، مربی کارت من را نمی‌داد که بازی کنم. من نمی‌گویم بهترین بازیکن بودم ولی حقم بود که فیکس بازی کنم. نیم فصل شد ولی باز هم من را بازی ندادند. به بابا گفتم که اگر می‌شود تیمم را عوض کنم چون کارت من را نمی‌دهند و هر بار یک بهانه‌ای می‌آورند. بابا تماس گرفت و دوباره رفتم قرارداد بستم. گفتند این طوری کارت بازی‌ات می‌آید اما دوباره‌ همان آش بود و همان کاسه.

رفتی راه آهن چون پدرت هم از‌ همان جا شروع کرده بود؟

دقیقا. اتفاقا من‌ همان موقع می‌توانستم بروم در پرسپولیس بازی کنم ولی بابا گفت من از راه‌آهن شروع کرده‌ام، تو هم از راه‌آهن شروع کن. من در شهر ری به مدرسه تربیت بدنی می‌رفتم، خب گفتم نزدیک است، پس‌ به تیم راه‌آهن می‌روم. چند باری برای بازی رفتم، حتی نمی‌گفتند که کارتت نیامده و من را روی نیکمت می‌گذاشتند. کمی که پیگیر شدم، دیدم اصلا کارت من نیامده. بعد به بابا گفتم، بابا گفت خب بیا پرسپولیس زیر نظر عمو رحیم.

رحیم یوسفی؟

بله.

به همه پرسپولیسی‌های قدیم عمو می‌گفتی؟

بله. ولی همه به آقای یوسفی عمو رحیم می‌گفتند. رفتم پرسپولیس ۲ ماه تمرین کردم. موقع بازی‌ها هم نبود، بدنسازی بود.‌ همان موقع، سربازی من هم نزدیک می‌شد، به بابا گفتم من می‌روم قطر.

چند سال قطر بودی؟

از ۱۱ تا ۱۶ سالگی، حدود ۵ سال آنجا بودم، بعد یک سال، یک سال و نیم آمدم ایران.

پس وقتی اوضاع داشت سخت می‌شد، رفتی.

سخت، اگر بازی می‌کردم که نمی‌رفتم.

بار اول کی به قطر رفتی؟

بار اول ۱۱ سالم بود. البته من متولد قطر هستم.

پدرت بال راست بازی می‌کرد. تو چطور؟

من خیلی دوست داشتم در پست بابا بازی کنم ولی آن موقع که من در الاهلی بازی می‌کردم، تاکتیک فرق داشت، اما در امید، من بال راست و چپ بازی می‌کردم یا پشت مهاجم بودم.

دو پا بودی؟

بله، دوپا بودم، ولی از وقتی یک پایم را عمل کردم، دیگر یک پایم را از دست دادم. پای چپم حتی از پای راستم بهتر بود. البته اولش هیچ فرقی نداشت، دو پایم مثل هم بودند.

به نظرت تفاوت تو و پدرت چیست؟

بابا از من خیلی باهوش‌تر بود.

تعداد بازدید از این مطلب: 370
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فیلم: جایگزینی تکنولوژی با عشق طبیعی را تماشا کنید

 

در گیر و دار اتفاقات ناخوشایند زندگی تئودور، وی با یک برنامه کامپیوتری بسیار هوشمند به نام سامانتا (با صدای اسکارلت یوهانسون) مواجه می شود. برنامه‌ای که بسیار باهوش و جذاب است تئودور نیز رفته رفته به او عادت میکند. اما جذابیت سامانتا برای تئودور به حدی است که وی تصمیم میگیرد به جای تجربه کردن یک عشق حقیقی، به سامانتا عشق بورزد و...
کد خبر: ۳۸۹۳۹۲
تاریخ انتشار: ۰۹ فروردين ۱۳۹۳ - ۲۳:۳۴ - 29 March 2014
یکی از مهم‌ترین فیلم‌های سال 2013 که منتقدان و تماشاچیان را همزمان با خود همراه ساخت، درباره دنیای جدید و مواجهه انسانی با پدیده‌های جدید، آن هم در دورانی است که فاصله انسان‌ها از هم، بیش از هر دوران دیگری شده است؛ فیلمی که ثابت می‌کند همچنان می‌توان در پی سینمای قصه‌گو بود و آثاری با روایت‌های غیرتکراری را به تماشا نشست و در انتها از شگفتی نهفته در یک اثر سینمایی مبهوت شد.

به گزارش «تابناک»، اسپایک جونز کارگردان میانسال و کاربلد سینمای آمریکا بسیار گزیده پسند است و به همین دلیل در سال‌های اخیر آثار محدودی تولید کرده که اکثر آنها با موفقیت‌هایی همراه بوده اما آخرین فیلمی که نام او در مقام کارگردانش به ثبت رسیده، منحصر به فردترین ساخته‌اش به حساب می‌آید و احتمالاً جزو آثاری است که در سال‌های متمادی و شاید چند دهه درباره‌اش گفتارهایی در میان باشد، چرا که درباره مضمونی است که داستان امروز جامعه بشری است و هرچه تکنولوژی و ارتباطات آنلاین توسعه بیشتری بیابد، بیش از پیش اهمیت می‌یابد.

«او (دختر) / Her» که در سال 2013 رونمایی شد و جزو بخت‌های اصلی دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم 2014 بود، در زمان آینده در شهر لس آنجلس اتفاق می افتد. تئودور « خواکین فونیکس » مرد میانسالی است که شغلش نوشتن نامه های عاشقانه از طرف افراد متقاضی به نامزدشان است. تئودور نامه های عاشقانه را به خوبی نگارش میکند؛ گویی که عاشق ترین فرد روی زمین است. اما وی در زندگی شخصی خودش چندان موفق نیست. رابطه اش با کاترین (رونی مارا) به شکست انجامیده و تئودور از نظر وضعیت روحی در شرایط خوبی به سر نمی برد.

در گیر و دار اتفاقات ناخوشایند زندگی تئودور، وی با یک برنامه کامپیوتری بسیار هوشمند به نام سامانتا (با صدای اسکارلت یوهانسون) مواجه می شود. برنامه‌ای که بسیار باهوش و جذاب است تئودور نیز رفته رفته به او عادت میکند. اما جذابیت سامانتا برای تئودور به حدی است که وی تصمیم میگیرد به جای تجربه کردن یک عشق حقیقی، به سامانتا عشق بورزد و...

«او» برخلاف تصویر رایجی که از زمان آینده در هالیوود ترسیم می شود، چندان رغبتی به فاجعه بار نشان داده این دوره ندارد. در آینده ای که اسپایک جونز در «او» ترسیم کرده، بسیاری از بیماری ها درمان پذیر شده اند، مشکلات سیاسی حل شده و معیشت مردم نیز در وضعیت خوبی به سر می برد. جونز با به تصویر کشیدن این دنیای ایده آل و فوق العاده قصد داشته از مزیت های تکنولوژی در آینده پرده بردارد و بگوید که تکنولوژی آنچنان هم که عام و خاص نگرانش هستند، پدیده مشکل زایی نیست.

اما در این دنیای شاد و جذاب، مشکل تنهایی انسان ها کماکان حل نشده باقی مانده و تئودور یکی از همین افراد هست که فیلم تمرکز خود را بر او و نحوه زندگی اش قرار داده است. تئودور فرد درونگرایی است که با وجود توانا بودن در نگارش نامه های عاشقانه از جانب دیگران برای نامزدشان، خود در زندگی با مشکلات متعددی در رابطه اش با کاترین مواجه است و نتیجه اش جدایی این دو بوده. جونز پس از برهم خوردن رابطه، تئودور را در وضعیت روحی بدی متصور می شود اما خیلی سریع به واسطه تکنولوژی هوشمندی به نام «سامانتا» به کمک تئودور می آید.

سیستم عامل هوشمند سامانتا دقیقاً همانی است که تئودور در زندگی اش کم داشته. سیستم عاملی بسیار باهوش و خوش صحبت که در مورد همه مسائل اطلاعات دارد و تنها مشکل اش عدم درک عشق و عواطف انسانی است و اغلب سوالاتی هم که از تئودور می پرسد در همین موارد خلاصه می شود. دیالوگ هایی که مابین تئودور و سامانتا در جریان فیلم شنیده می شود، به جزئیات ریز زندگی یک انسان اشاره دارد. اشاره هایی به تنهایی و عدم درک متقابل دو انسان از یکدیگر که تئودور قصد توضیح دادن آن به سامانتا را دارد و سامانتا نیز هربار با شنیدن آن ، پیشرفته تر شده و خود را برای سرویس دادن هرچه بهتر به تئودور آماده می کند.

دیالوگ هایی که میان تئودور و سامانتا در فیلم «او» رد و بدل می شود، فوق العاده جذاب و شنیدنی است. جونز با تسلط و هوشمندی تمام، موفق شده تنهایی یک انسان را نه با تاکید بر تصاویری که اغلب در آنها موسیقی شنیده می شود، بلکه با دیالوگ های شنیدنی میان یک انسان و سیستم عامل بر زبان بیاورد.

شوخی های تئودور با سامانتا بیشتر از آنکه یک شوخی رایج میان انسان و تست کردن تکنولوژی هوشمند مقابلش باشد، ریشه در تنهایی تئودور و نیاز به صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن با یک جنس مخالف دارد. وقتی که سامانتا درباره عشق از تئودور سوال میکند، تئودور در ابتدا به واسطه اینکه طرف مقابل صحبتش یک سیستم عامل هست، از ارائه توضیح دقیق خودداری میکند اما به مرور که سامانتا مفهوم عشق را درک میکند و بیشتر وارد ذهن تئودور میشود، تئودور هم تصمیم می گیرد تا سامانتا را وارد خلوت و تنهایی خود کند و رابطه اش با سامانتا را گسترش دهد.


دانلود

تعداد بازدید از این مطلب: 328
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0




تعداد صفحات : 18


 
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد