close
تبلیغات در اینترنت
|سایت تفریحی|دانلود اهنگ جدید|دانلود فیلم جدید|اخبار جدید|
 
مطالب پر بازدید
 
مطالب تصادفی
معرفی بهترین سایت هاست رایگان ایران

استفاده كنندگان از اين هاست ملزم به رعايت قوانين كپي رايت و قوانين جمهوري اسلامي ايران هستند

براي استفاده از لينك زير ثبت نام كنين

اول قوانين و مقررات رو بخونين بعد برين صفحه اول و ثبت نام كنين


http://hostraygan.com/l

آخرین ارسال های انجمن
آیا ناصر عبداللهی به خاطر اجرای قطعه "یا فاطمه" به شهادت رسیده است؟

 
     

 
 
آیا ناصر عبداللهی به خاطر اجرای قطعه

 

 بعد از مرگ ناصر عبداللهی، همواره زمزمه‌هایی درباره مرگ مشکوک او وجود داشت اما اخیراً مهدی براتی از کاربران شبکه اجتماعی فیس بوک در صفخه شخصی خود ادعا کرده است برخلاف باور عمومی، ناصر عبداللهی به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است و به خاطر اجرای قطعه موسیقی "یا فاطمه" در مدح حضرت صدیقه طاهره سلام‌الله علیها توسط عده‌ای از متعصبان سنی مذهب جنوب کشور به قتل رسیده است. متن کامل یادداشت منتشر شده در این باره را از نظر می‌گذرانید:

اصلی ترین دلیل فوت ناگهانی «ناصر عبداللهی» چه بود؟

اگر می خواهید یک بار برای همیشه ماجرای فوت ناگهانی ناصر در 37 سالگی اش را بدانید ، متن زیر رابه دقت بخوانید. متنی که هرگز و هیچوقت هیچ رسانه ای نتوانست و جرات اش را نداشت آنرا منتشر کند تا واقعیت فوت «ناصر عبداللهی» همیشه مخفی بماند اما امروز این متن را اینجا برای اولین بار منتشر می کنم تا آنهایی که برایشان هنوز این اتفاق یک داستان مشکوک است، برای همیشه از این راز مطلع شوند:

«هفت سال پیش همسر ناصر عبداللهی، بعد از یک جر و بحث مختصر با وی، به حالت قهر به منزل پدری اش میرود. ظهر همان روز ناصر برای بازگرداندن همسرش، سراغش می رود. مدت هاست که بین خانواده همسر وی و ناصر بحث هایی در مورد دلایل اجرای قطعه «یا فاطمه» رخ داده و دایی‌های همسر وی به شدت از این موضوع عصبانی‌اند. همه خانواده «سُنی شافعی» (از شاخه های مذهب سنی گرایان) هستند و اجرای این قطعه از سوی ناصر عبداللهی، در واقع به زغم وهابی ها و افراطیون شهر {به سرکردگی فرقه ای تندرو } و حتی نزدیکان خانواده همسرش، «خون این خواننده را حلال کرده است.»

ظهر همان روز ناصر که برای بازگزداندن همسرش به محله سنی نشین پدر همسرش می رود، گویی وارد کارزاری شده که افراطیون منتظراش بودند و به سرکردگی دائی های همسرش و وهابی ها و افراطیون مذهبی، مورد حمله قرار می گیرد و به شدت مورد ضرب و شتم قرار می گیرد.

بعد از این درگیری شدید، پیکر خون آلود ناصر به منزل اش برده می شود و در حیاط خانه و روی تخت رها می شود. پسر خانواده بعد از چند ساعت و بدون اطلاع از ماوقع به خانه می آید و با تصور خواب بودن پدر، توجهی به وی نمی کند. صدای خِر خِر پدر پس از دقایقی توجه پسرش را جلب می کند. تا به سمت پدرش برود و با برگزداندن پدر به سمت خودش، متوجه آثار ضرب و شتم روی صورت پدر می شود. از پدر داستان را می پرسد و ناصر در جواب می گوید که از جایی سقوط کرده و مشکلی نیست. به اصرار پسر به حمام برده می شود تا آثار ضرب و شتم و چهره خون آلود پدر شسته شود ولی به دلیل ضعف عمومی از حال می رود.

از همان روز جدال 27 روزه ناصر عبداللهی با مرگ در بیمارستان های بندر و تهران آغاز می شود و این جدال سرانجام در روز 29 آذر به مرگ مغزی وی و سپس فوت او منجر می شود.»

خانواده عبدالهی به دلیل تفکرات بومی و برخی محدودیت‌ها از بازگویی این ماجرا تا همیشه منع می‌شود. احسان علیخانی دو سال بعد در سالروز فوت این خواننده در برج میلاد با گفتن برخی جملات حاشیه‌های فراوانی را در رسانه ها باعث شد تا گمانه زنی ها بیشتر و بیشتر شوند:

«نزدیک یک سال است که فهمیده‌ایم او {ناصر} به قتل رسیده است در صورتی که این موضوع مطرح نشده بود. همیشه دوست داشتیم این موضوع را بگوییم. صحبت‌ کردن از علی (ع) ساده است، اما ناصر عبدالهی در جایی از امیرالمومنین صحبت کرد که سخت بود.»

بعد از مرگ ناصر عبداللهی و در مزاسم سومین سالگرد او نیز مجری مراسم ادعا کرده بود ناصر عبداللهی به قتل رسیده است.

پیش از این نیز محمدعلی چاووشی رئیس موسسه «مشکات» و رئیس اسبق صنف تولیدات محصولات شنیداری در گفت و گویی با تأییر این ادعا گفته بود: "من از آقای دکتر امیدوار رضایی، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی خواهش کردم (چون ایشان فوق تخصص مغز و اعصاب هستند) که تشریف بیاورند که شاید بتوانند این جوان را از مرگ نجات بدهند. ایشان تشریف آوردند. معاینه کردند، مدارک و پرونده پزشکی را دیدند به من گفتند فلانی اینی که گفتند ایشان مسموم شده، ایشان مواد مخدر مصرف کرده مطلقا در پرونده ایشون وجود نداره. ایشون ضربه خورده. این صدمه که مغز ایشون پیدا کرده به دلیل اصابت ضربه‌ای است. این آثار کبودی که در صورت وی در عکس‌ها مشخص است به همین دلیل است. من هم با توجه به نظر یک متخصص پزشکی وقتی گفتند ناصر رو زدند از اقوام پیرامون ایشان سوال کردم که مگه کسی ایشون رو زده؟ گفتند بله و ماجرایش هم مفصل است. گفتم چرا؟ گقتند به خاطر همین تغییرات فکری و عقیدتی که پیدا کرده بود خیلی‌ها از دستش ناراحت بودند".

همچنین نسرین عبداللهی دختر ناصر عبداللهی نیز دو سال پیش در گفتگویی، نظر پزشکی قانونی در خصوص مرگ پدرش را "شکستگی جمجمه" بیان کرده بود.

اگر این موضوع واقعیت داشته باشد می‌توان مرگ ناصر عبداللهی را شهادت به حساب آورد و در صورت تأیید قطعی این موضوع، می‌توان لقب شهید را برازنده خواننده قطعه "یا فاطمه" دانست.

 

گفتنی است ناصر عبداللهی در ۲۹ آذر ۱۳۸۵ در بیمارستان هاشمی‌نژاد تهران درگذشت و در زادگاهش، بندرعباس به خاک سپرده شد.

تعداد بازدید از این مطلب: 884
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مردی که دیگر نمی‌خواهد زن باشد+عکس

 

یک مرد انگلیسی که چند سال پیش با انجام عمل جراحی به زن تبدیل شده بود، بار دیگر می‌خواهد مرد باشد!

  این شخص که اکنون "ماتیو اتونیلی" نام دارد و در شهر چیسترفیلد زندگی می‌کند، هفت سال پیش توانست کمیته پزشکی را متقاعد کند که او را با عمل جراحی به زن تبدیل کنند و این کار در سال 2007 صورت گرفت.

به نوشته روسیا الیوم، اکنون با گذشت چند سال وی از زن بودن خسته شده و می‌خواهد برای بازگشت به مردانگی تحت عمل جراحی قرار گیرد. این عمل بیش از 22 هزار دلار هزینه دارد. عمل اول او هم حدود 16 هزار دلار هزینه داشت.

گفتنی است، از نظر فقه شیعه عمل تغییر جنسیت برای بیماران روانی که بیماری آنها مورد تایید پزشکان قرار گیرد، حرام نیست. امام خمینی (ره) اولین فقیه و دانشمند مسلمان بودند که مسائل فقهی و حقوقی تغییر جنسیت را بیان کردند و معتقد بودند که تغییر جنسیت حرام نیست.

مردی که دیگر نمی‌خواهدزن باشد+عکس


همچنین از نظر حضرت آیت الله خامنه‌ای، تغییر جنسیت برای افراد بیماری جسمی و روحی مجاز اعلام شده است. افزون براین، از نظر ده تن از فقیهان بزرگ شیعه مانند حضرت آیت الله سیستانی در عراق، تغییر جنسیت برای بیماران روحی مجاز است.

بر این اساس یک رویه فقهی و قانونی به وجود آمده است که افراد بیمار جسمی یا روحی زیرنظر پزشکان می‌توانند تغییر جنسیت داده و از حمایت‌های قانونی بهره‌مند شوند.

این در حالی است که تغییر جسنیت از نظر کلیسای مسیحی و نیز فقیهان اهل سنت غیر مجاز اعلام شده است. با این وجود، موارد عمل جراحی تغییر جنسیت در کشورهای مسیحی و غربی، به مراتب بیش از کشورهای شرقی بوده است.

تعداد بازدید از این مطلب: 871
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دختران مجرد می توانند در میانسالی باردار شوند

14

دختران امروز کمتر امکان پیدا می‌کنند در سنین زیر ۲۵ سال ازدواج کنند و رفته‌رفته جمعیت دخترانی که حتی در چهارمین دهه از زندگی خود شانس ازدواج نداشته‌اند زیادتر می‌شود.

به گزارش جام جم به نقل از دخت ایران، این دختران گاه خود مسبب از دست دادن شانس های به موقع برای ازدواج هستند و گاه واقعا مورد مناسبی برای ازدواج به سراغشان نمی آید اما مشکل هرچه باشد، با گذر از ۳۰ سالگی رفته رفته خطر بارداری های توام با مشکلات در آنها بالا می رود و با رسیدن به دهه چهارم زندگی تخمک هایی که تولید می کنند ممکن است دستخوش تغییرات ژنتیکی شده باشد.

احتمال باروری در این سن نیز گاه تا یک دهم کاهش می یابد اما امروز علم پزشکی امکاناتی را برای کسانی که دیر ازدواج کرده اند یا کسانی که نمی توانند به زودی بچه دار شوند فراهم کرده است و آن نگهداری از تخمک در سنینی است که بدن بهترین شرایط را برای باروری دارد.
برای آگاهی بیشتر از چگونگی امکان باروری دختران مجرد به سراغ «منصوره موحدین»،استاد دانشگاه تربیت مدرس و معاون پژوهشی دانشکده علوم پزشکی دانشگاه تربیت مدرس رفتیم.

قبلا در گفتگویی از امکان حفظ قدرت باروری برای سال هایی که ریسک این کار بالا می رود صحبت کرده بودید. آیا برای دخترانی که امکان ازدواج ندارند یا زیاد امیدوار نیستند که به زودی ازدواج کنند هم این امکان وجود دارد؟

شاید هنوز زود باشد که بگوییم این می تواند یک اقدام فراگیر و پیشگیرانه برای دختران باشد زیرا جامعه ما ملاحظات فرهنگی خاص خود را دارد در حالی که این تنها یک امکان علمی است و باید به تمام ابعاد آن توجه کرد؛ اما باید بگویم به لحاظ علمی برای دختران این امکان وجود دارد. دختران نیز می توانند بافت تخمدان یا تخمک خود را فریز کنند و چند سال بعد از آن استفاده کنند.

استفاده از این تخمک ها و بافت ذخیره شده شرط خاصی هم دارد؟

بله چون در جامعه اسلامی ایران هدف ترویج خانواده و ترغیب به فرزند آوری در کانون کامل خانواده شامل پدر، مادر و فرزند است، ما نمی خواهیم پدیده مادران مجرد را که در غرب رواج یافته است در ایران به نوعی دیگر داشته باشیم و به همین دلیل راه استفاده مجدد دختر از بافت تخمدان یا تخمک نگهداری شده اش، ازدواج است و تنها به شرط ازدواج می توانند از این بافت استفاده کنند و در این زمینه از آنان تعهد کتبی می گیریم.

چه سنی بهترین سن برداشت تخمک است و چقدر می توان آن را نگه داشت؟

زمان در این زمینه مقوله مهمی است. شاید بتوانیم سال ها بافت را نگه داریم اما قرار نیست که یک نفر در ۶۰ سالگی بیاید و تخمک زمان ۳۰ سالگی خود را بگیرد و باردار شود.

ثابت شده هر مداخله علمی که از هنجارهای طبیعی خارج شود در نهایت به ضرر انسان و طبیعت تمام می شود. بنابراین می گویم بهترین زمان برداشت و ذخیره سازی تخمک سن زیر ۳۵ سال است و توصیه می کنیم زمانی از آن استفاده کنند که از نظر اخلاقی و تربیتی حقوق طفل زیر پا گذاشته نشود و دو نسل از مادرش فاصله نگرفته باشد. به طور مثال طی یک فرصت ۵ تا ۱۰ ساله باید تلاش کنید که موقعیت لازم برای استفاده از این بافت را به دست آورید.

از حقوق کودک گفتید در این زمینه بیشتر توضیح دهید.

ما در مداخلات باروری پیوسته سعی می کنیم حقوق کودکان به دنیا نیامده را رعایت کنیم. کودک حق دارد با والدینش ارتباط برقرار کند ولی وقتی یک شکاف نسلی به فاصله ۴۰- ۵۰ سال میان کودک و والدین باشد، او آنها را در سن پدربزرگ و مادربزرگ خود می بیند و در سنینی که کودک نوجوان یا جوان می شود و به حمایت آنها نیاز دارد، والدین در سنی هستند که خود خواهان دستگیری هستند و این فاصله زیاد سنی به رشد تربیتی کودک لطمه می زند و نمی توانیم چنین چیزی را بپذیریم.

امکان باروری را چگونه برای دختران جوان حفظ می کنید؟

این کار از دو روش امکان پذیر است که هردو روش تخمک برداری و برداشت بافت تخمدان روش های تهاجمی هستند. یکی به روش واژینال و دیگری به روش لاپروسکوپی.
در روش لاپروسکوپی که هزینه بالایی دارد و جراحی سنگین صورت می گیرد بی هوشی عمیق تری روی بیمار صورت می گیرد و بخشی از تخمدان فعال شخص برداشته و برای زمان مورد نیاز فریز می شود.

روش برداشت تخمک نیز به صورت واژینال صورت می گیرد که این هم بی هوشی عمومی دارد اما سبک تر است پوست شکافته نمی شود و خطرش نیز کمتر است.

این دو روش چقدر هزینه دارد و به چه کسانی توصیه می شود؟
تعداد بازدید از این مطلب: 503
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یک شب تا صبح با زنان «کارتن‌خواب»

خانم الف پایپ را برمی‌دارد و شروع به شیشه‌ کشیدن می‌کند. رو به من عذر می‌خواهد که «اگه نکشم شب نمی‌تونم بیدار بمونم. هر شب می‌کشم بعد بیرون می‌رم. یک‌ بار که نکشیده بودم خوابم برد و صبح وسط بیابون بیدار شدم با لباس‌های پاره و پوره ...»

می‌خواهم یک خانم قابل اعتماد را معرفی کنند، یک شب تا صبح همراهم باشد برای سر زدن به پاتوق‌های زنان کارتن‌خواب. خانم الف را معرفی می‌کنند. قرارمان ساعت 12 شب حوالی دروازه غار. مانتوی مشکی پوشیده. سبزه‌رو است با ته‌لهجه جنوبی. شال رنگی به سر دارد با آرایشی نه‌چندان غلیظ. چشم‌های مشکی ریز، ابروهایی کم‌پشت و بینی گوشتی. قرار است او راوی داستان ما و راهنمایمان باشد. می‌آید می‌نشیند روی صندلی و تندتند حرف می‌زند که «باید بریم ستارخان، اتوبان ستاری، پارک شوش، پشت ترمینال جنوب و ...» تند و تند حرف می‌زند. جنگ‌زده که شده‌اند آن سال‌های جنگ به تهران آمده‌اند. سه شماره موبایل می‌دهد. شماره‌های خودش و بهار دخترش. قرار می‌گذاریم هشت‌ شب از در خانه‌شان سوارش کنیم، من و او به پاتوق‌ها برویم و راننده منتظرمان بماند. یکی از همکاران آقایمان با من همراه می‌شود. کمی دلشوره دارم. هر چه به هشت‌ شب نزدیک می‌شویم دلشوره‌ام بیشتر می‌شود از آنچه قرار است اتفاق بیفتد.

50 هزار تومان می‌گیرد تا با ما همراه شود. خانه‌اش اتاقی هشت‌ متری است در حیاطی شبیه حیاط خانه قمرخانم در کوچه‌ پس‌کوچه‌های دروازه غار. به زحمت پیدا می‌کنیم. ابوالفضل پسرکی سه‌ ساله در را باز می‌کند. با موهای بور پشت‌بلند. خاله و دایی صدایمان می‌کند و به خانم الف می‌گوید عمه. از هشت تا 10 شب منتظر می‌مانیم تا هوا تاریک شود و زنان کارتن‌خواب بی‌واهمه گشت‌های جمع‌آوری به پاتوق‌هایشان بیایند. با آب‌خوردن و تخمه از ما پذیرایی می‌کند؛ تنها چیزهایی که دارد. پایپ و جلدهای نوشمک خالی توجهم را جلب می‌کند. جلد نوشمک را برمی‌دارد. وسط‌ جلد نوشمک را سوراخ کرده و لوله پایپ را کرده تو. کنار دستش نعلبکی است با دستمال‌کاغذی‌های خیس.

در می‌زنند و دختر خانم الف «بهار» و دوستش «مرضیه» می‌آیند داخل. هر دو زیبا هستند و جوان. ابوالفضل با خانم الف صمیمی است. خانم الف برایش تخمه مغز می‌کند. ابوالفضل می‌گوید: «عمه چرا دیشب در را باز نکردی اومدم شب‌بخیر بگم؟» خانم الف می‌گوید: «شب‌ها که ما نیستیم ابوالفضل میاد شب‌بخیر بگه می‌گیم ما خواب بودیم.» بعد اشاره می‌کند به ابوالفضل و می‌گوید: «مادرش ایدز داشته مرده، بهش گفتن بیمارستانه. پدرش هم دزده، شبا می‌ره سرقت. خلافش سنگینه. سرقت مسلحانه و انبار خالی‌کردن و اینا.» نگاهم می‌افتد روی تبلت دست بهار. کمی می‌نشینند و می‌روند. موبایل‌هایشان دائما زنگ می‌خورد. از خانم الف درباره بهار و مرضیه می‌پرسم. می‌گوید: «مرضیه دوست بهار 21 سالشه. هشت‌ ماهیه بچه‌اش به دنیا اومده اما پدرش فراریه. دخترم بهار دوبار شوور کرده. شوور دومیش زندونه به جرم حمل مواد مخدر. الان یه سال پاکی داره. سه تا بچه داره. اولی پیش شوور اولشه، دومی‌ رو شوور دومش فروخت، سومی‌ رو هم دادیم بهزیستی.» دو پک می‌زند. بعد پایپ را با دستمال‌کاغذی‌ها خنک می‌کند و از نو.

ساعت از 10 می‌گذرد و می‌رویم برای شام تا خیابان‌ها باز هم خلوت‌تر شود. در را قفل می‌کند و کلید را می‌گذارد برای دخترش توی جاکفشی. می‌رویم سمت ماشین و چند دقیقه‌ای غیب می‌شود. وقتی می‌آید با تخمه و نوشمک و بستنی می‌آید. می‌گوید: «بی‌تنقلات نمی‌گذره». ضبط را که روشن می‌کنیم خوشحال می‌شود. راه می‌افتیم. زنان و مردان گروه‌گروه در خیابان مولوی مشغول پهن‌ کردن رختخواب‌هایشان هستند؛ کنار پیاده‌رو خیابان اصلی. خانم الف می‌گوید: «معمولا هر کدوم از زن‌ها با یک گروه سه چهار نفره مردان همراه می‌شه یا دو تا‌ دو تا. تک نمی‌افتن. اینطوری اگر گشت بیاد، می‌گن زن‌ و شووریم و آدرس یه خونه را هم حفظ می‌کنن که بدن تا در برن.» می‌پرسم: «چی میل دارین؟» می‌گوید: «من فقط اروندکنار و البرز و هانی می‌رم.» مسیر دروازه غار تا ولیعصر را بالا می‌رویم تا به رستوران برسیم. تلویزیون رستوران ویژه‌برنامه جام‌جهانی دارد. اطلاعات خانم الف از فوتبال دقیق است و به‌روز: «قرعه‌مون خوب افتاده فقط آرژانتینش سخته. دیدین برنامه 90 نشون داد تیم جوانان 20‌ میلیون پول قلیونش را نداده است؟ من نمی‌دونم اینا چه ورزشکارایین که انقدر قلیون می‌کشن.» شام چلو جوجه‌ای به قیمت 70 هزار تومن سفارش می‌دهد ولی نصف غذایش را نمی‌خورد. ظرف می‌گیریم که ببرد خانه. می‌گوید: «شب‌ها تا صبح بیدارم گرسنه‌ام می‌شود. شب‌هایی هم که ستارخان می‌روم از سوپرمارکت شبانه‌روزی کنار پمپ بنزین، ساندویچ و کلاپ می‌خرم».

راه می‌افتیم ... می‌پرسم چطور می‌روی ستارخان؟ توضیح می‌دهد: «هر شب حدودای 12 سوار بی‌آرتی خاوران به آزادی می‌شم، بعد از اونجا میرم ستارخان.» پاتوقش آنجاست. از پشت‌ سرم صدای چلیک‌چلیک پایپ خانم الف می‌آید. از توی آینه عقب را نگاه می‌کنم. دارد شیشه می‌کشد. «خیلی از کارتن‌خواب‌ها شب رو تو همین اتوبوس‌های خاوران - آزادی صبح می‌کنن.»

در ستارخان هنوز خبری نیست. راهی اتوبان ستاری می‌شویم. به گلفروش‌های زن و دختر اشاره می‌کند و می‌گوید: «اینها کارشون پوشش برا کارای دیگه‌ست.» می‌گوید: «جنگل و پارک حاشیه اتوبان ستاری پاتوق موادفروشای زن و مرد است.» با چراغ قوه می‌زنیم به دل محدوده درختکاری‌شده حاشیه اتوبان اما خبری نیست. زنی آن‌سوتر می‌دود و از دید پنهان می‌شود. می‌گوید: «حتما ماموربازار شده. من خیلی شبا میام اینجا برا تهیه مواد.» گشت نیروی انتظامی را که می‌بینیم، می‌گوید: «گفتم چرا اینقدر خلوته. ماموربازاره.» می‌رویم سمت تخت‌طاووس و فاطمی. هنوز خبری نیست. پارک ساعی هم خبری نیست. زیر پل کریم‌خان می‌رویم. ساعت نزدیکی‌های 2 است. دخترکی خوش‌پوش و جوان از ماشینی پیاده می‌شود و سوار ماشینی دیگر می‌شود. مقصد بعدی‌مان پارک مشرف به اتوبان شیخ فضل‌الله در همت است؛ بالای تپه. دوستم می‌گوید: «اینجا همان جایی است که علی سنتوری را فیلمبرداری کرده‌اند.» اینجا پاکسازی شده است؛ این را نگهبان بوستان می‌گوید.

خانم الف را صدا می‌کنم که چه‌کار کنیم؟ کجا برویم؟ جواب نمی‌دهد. رو برمی‌گردانم. خوابش برده. حوالی فلسطین که می‌رسیم بیدار می‌شود. زنگ می‌زند 118 می‌گوید: «شماره ستارخان را می‌خوام، نه ببخشید داروخانه ... در ستارخان رو.» بعد به داروخانه زنگ می‌زند. جواب نمی‌دهند. می‌پرسم برای چی؟ می‌گوید: «آمار بگیرم چه خبر بوده. جواب نمی‌دن.»

می‌رویم سمت شوش. در پارک محله‌ای شوش زن جوانی با پسر و پیرمردی نشسته‌اند. از چهره‌شان مشخص است که اعتیاد دارند. ساعت چهار صبح است. وقتی می‌پرسم «کارتون‌خوابید؟» به انکار می‌گویند: «نه ما خانه‌مان همین‌جاست. اومدیم اینجا هوایی بخوریم. کارتن‌خواب‌ها دور میدان می‌نشینن.» تمام نیمکت‌های پارک و ایستگاه تاکسی پر از کارتن‌خواب‌های خواب است. می‌رویم سمت میدان. زن موهایش بور است که ریشه سیاهش درآمده. مانتو تنش است و شال سنتی به سر دارد. روی سکوی دور میدان شوش نشسته به همراه دو مرد. کمی آن‌سوتر ردیف آدم‌ها تا میانه خیابان نشسته‌اند مواد می‌کشند. انگار که دارند آب می‌خورند یا ساندویچ؛ بی‌هیچ ترسی.

- شما کارتن‌خوابید؟

- من بچه دارم. خونه دارم الحمدلله. من شوور دارم. کارم تو خونه است. پرستارم. یک بدبخت بیچاره را نگهداری می‌کنم. منیژه کوچیکم؛ کنیز شمام 40 سالمه.

تعداد بازدید از این مطلب: 449
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


برقراری رابطه احساسی در محل کار؛ درست یا غلط؟

 

مهم‌ترین نکته در ایجاد ارتباط برای آشنایی پیش از ازدواج با همکار اين است که بتوانید روابط کاری را کاملا از رابطه دونفری بین خودتان جدا کنید؛ فیلم همسر را که به یاد دارید؟ زندگی خانوادگی زوج در اثر ریاست زن در محل کار به هم خورد. در مورد شما هم ممکن است همین اتفاق بیفتد. شما ممکن است بارها در محل کار با نامزدتان به مشکل برخورید.

زنان در محیط کار معمولا با پیشنهادهایی مواجه می‌شوند که باید بدانند چطور آنها را مدیریت کنند که برای کارشان مشکلی ایجاد نشود. این رابطه‌ها می‌تواند مفید باشد. آشنایی‌های دوران دانشجویی به خاطر جوان بودن طرفین معمولا آینده‌دار نیست اما افراد معمولا در سن ازدواج در محل کار با هم آشنا می‌شوند.

افراد در محل کار خیلی از ویژگی‌های خود را بروز می‌دهند و امکان ایجاد شناخت خوبی از خود را فراهم می‌کنند بنابراین محل کار یکی از مکان‌ها و موقعیت‌های خوب برای آشنایی و ازدواج است. اما آیا ایجاد چنین روابطی احساسی در محیط کار صحیح است و در صورت به نتیجه نرسیدن رابطه، چطور می‌توان آن را مدیریت کرد؟

کد اشتباه ندهید

قبل از هرچیز باید بدانید در محل کار باید چطور رفتار کنید. ارتباط داشتن با همکاران غیرهمجنس و کنترل این ارتباط مثل حرکت بر لبه‌ تیغ است. شما باید شخصیت افراد مختلف را بشناسید و بر آن اساس با آنها رفتار کنید. ممکن است بعضی از رفتارهاي شما به سردی بیش از حد یا صمیمیت بی‌اندازه تعبیر شود و برای همکاران شما خوشایند نباشد. ممکن است همکار شما تعریف شما از خود را به حساب پیشنهاد ازدواج بگذارد، پس بهتر است به محض پا گذاشتن در یک محیط جدید اول به رفتار افراد با هم نگاه کنید و حد و حدود روابط را بشناسید. از درددل‌های بی‌دلیل با همکاران غیر همجنس خودداری کنید. دلیلی ندارد آنها جزئیات زندگی شما را بدانند و شما با این کار ناخواسته حق دخالت در زندگی‌تان را به آنها می‌دهید. اگر حس می‌کنید فردی خارج از حد و حدود خود پا گذاشته بهتر است رابطه با او را کنترل کنید یا محترمانه به او تذکر دهید. اگر قصد آشنایی برای ازدواج با یکی از همکارها را داشتید، خارج از محیط کار با او حرف بزنید.

عجله نکنید

قبل اقبل از اینکه در یک محیط کار جا بیفتید با کسی رابطه برقرار نکنید. شما به مقدار زیادی زمان نیاز دارید تا هم خودتان را در محیط کار اثبات کنید، هم بتوانید موقعیت شغلی‌تان را تثبیت کنید و هم فرد مقابل را به خوبی بشناسید. در چند هفته و از روی رفتار محبت‌آمیز یک همکار نمی‌توان پی به شخصیت او برد. تصمیمی که برای آشنایی در محیط کار و نامزدی می‌گیريد تصمیم سختی است و عواقب زیادی دارد بنابر این در آن عجله نکنید. همکارها معمولا سال‌ها با هم هستند و شما فرصت کافی برای شناخت و شروع درست یک ارتباط سالم و آینده‌دار را پیدا خواهید کرد.

شرایط را بسنجید

بعضی از محل‌های کار نسبت به روابط بین کارمندان حساس هستند. در ایران تعدادی از شرکت‌های خصوصی استخدام زن و شوهر را ممنوع کرده‌اند بنابراین بهتر است قبل از تصمیم برای ازدواج با همکار، سیاست‌های شرکت در این‌باره را بدانید و از خود بپرسید آیا ارزشش را دارد که به خاطر آن کارتان را کنار بگذارید یا نه.

رازدار باشید

ما زمان زیادی از وقت‌مان را در روز در محل کار و با همکارهای‌مان می‌گذرانیم، پس برای اینکه زندگی بهتری داشته باشیم لازم است از بودن با همکاران‌مان لذت ببریم. لذت بردن از معاشرت با همکارها نیاز به صمیمی ‌شدن با آنها دارد و صمیمی شدن می‌تواند به مشکل بینجامد. مسلما شما نمی‌خواهید به خاطر یک رابطه اشتباه شغل‌تان را از دست بدهید. اول از همه باید مواظب باشید تا زمانی که روابط شما به نتیجه نرسیده و جدی نشده آن را به شدت از دیگر همکاران مخفی نگهدارید. برای مثال اگر در شرکت شما رسم نیست، هرگز یکدیگر را به اسم کوچک صدا نزنید. محیط کار محیط کوچکی است که شایعه در آن زود می‌پیچد. کافی است شما بخشی از تصمیمات مقدماتی که برای نامزد کردن با همکارتان گرفته‌اید را لو بدهید تا این خبر به شدت بین همکاران پخش شود و بسیار بزرگ‌تر از چیزی که فکر می‌کنید به نظر بیاید. آن‌وقت سیل نظرات مثبت و منفی به سمت شما سرازیر می‌شود و باعث آزار شما خواهد شد. به علاوه ممکن است همکارها با شما شوخی‌هایی بکنند که خوش‌تان نيايد و اگر رابطه شما به ازدواج نیانجامد، ناچارید ماجرا را برای تمام افراد توضیح دهید. مطمئن باشید کارفرمایان هم از این حرف‌ها در محیط کار خوش‌شان نمی‌آید و فکر می‌کنند این روابط به ضرر کار شما خواهد بود. برای همین ممکن است برای شغل‌تان مشکلی پیش بیاید.

سلسله مراتب را رعایت کنید

بهتر است از نامزد شدن با کسی که موقعیت شغلی خیلی بالاتر یا خیلی پایین‌تر از شما دارد، اجتناب کنید. برای مثال اگر کارمند هستید، همانطور که درخواست آشنایی از تحصیلدار شرکت را نمی‌پذیرید، بهتر است از رابطه با مدیرکل هم بپرهیزید. سلسله مراتب اداری همیشه ذهن شما را در تسلط خود می‌گیرد. شما همیشه خود را پایین‌تر از کسی که مدیر شماست می‌بینید و همین پایین‌تر دیدن می‌تواند اعتماد به نفس شما را در زندگی از بین ببرد و باعث شود حس کنید موقعیت سست‌تری دارید در حالی که شما خارج از محیط کار شخصی هستید با ارزش‌های والای خودتان که این ارزش‌ها هیچ ربطي به سلسله ‌مراتب اداری شما ندارد. به علاوه این رابطه می‌تواند حسادت همکاران را هم برانگیزد و باعث مشکلاتی در کار شود. همچنین در این صورت ممكن است هر پیشرفت کاری‌اي که شما می‌کنید به حساب ارتباطی که دارید نوشته شود و قابلیت‌های شما تحت سؤال قرار بگیرد. این را هم بدانید اگر رابطه با رئیس‌تان به مشکل خورد، ممکن است کارتان را از دست بدهید.

حرفه‌ای باشید

مهم‌ترین نکته در ایجاد ارتباط برای آشنایی پیش از ازدواج با همکار اين است که بتوانید روابط کاری را کاملا از رابطه دونفری بین خودتان جدا کنید؛ فیلم همسر را که به یاد دارید؟ زندگی خانوادگی زوج در اثر ریاست زن در محل کار به هم خورد. در مورد شما هم ممکن است همین اتفاق بیفتد. شما ممکن است بارها در محل کار با نامزدتان به مشکل برخورید. ممکن است یکی از شما موضع بالاتری داشته باشد و ارتباط بین شما باعث به وجود آمدن توقعات کاری از طرف دیگر شود. برعکس این مورد هم امکان‌پذیر است. ممکن است شما با هم به مشکل برخورید و این مشکل در رابطه کاری شما تاثیر بگذارد مثلا نتوانید به خوبی با هم کار کنید و دلخوری باعث ایجاد مشکل کاری شود، پس از قبل خود را آماده کنید و با نامزدتان هم قرار بگذارید که مشکل شخصی به کار مربوط نیست. به علاوه بهتر است بحث‌های شخصی را هم به خارج از ساعت اداری موکول کنید.

تعداد بازدید از این مطلب: 367
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


زنی که ستاره هالیوود را با گدا اشتباه گرفت!

 

سه شنبه گذشته به همراه خانواده خود در نیویورک در حال گشت و گذار بودم که مردی را دیدم که در بین زباله ها در حال جستجوست؛ از این رو تصمیم گرفتم که تکه ای پیتزا به او ببخشم!
کد خبر: ۳۹۶۶۷۹
تاریخ انتشار: ۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۰۸:۲۳ - 29 April 2014

یک زن گردشگر فرانسوی که ریچارد گی‌یر، هنرپیشه مشهور امریکایی را یک گدای بی خانمان تصور کرده بود، به خیال خود با دادن یک تکه پیتزا به او کمک کرد!

به گزارش شبکه خبری العالم، یک زن گردشگر فرانسوی تکه ای پیتزا به ریچارد گی یر، هنرپیشه مشهور امریکایی داد، در حالی که گمان می کرد وی یک گدای بی خانمان است؛ غافل از اینکه این همان ستاره معروف امریکایی است که در حال اجرای یکی از صحنه های فیلم جدیدش است.

این گردشگر فرانسوی در گفتگو با روزنامه نیویورک پست گفت: سه شنبه گذشته به همراه خانواده خود در نیویورک در حال گشت و گذار بودم که مردی را دیدم که در بین زباله ها در حال جستجوست؛ از این رو تصمیم گرفتم که تکه ای پیتزا به او ببخشم!

زنی که ستاره هالیوود را با گدا اشتباه گرفت!

تصاویر زیادی که از این حادثه ثبت شد، "کارین جومبو والنیه" گردشگر فرانسوی را در حالی نشان می دهد که کیسه ای که در آن تکه ای پیتزاست و بر آن جمله "نیویورک را دوست دارم" نوشته شده است؛ به ستاره امریکایی می دهد.

گی یر بدون آنکه هویت خود را فاش کند، از این زن پرسید که "چه چیزی در این کیسه است"؟ زن نیز با لهجه ای انگلیسی-فرانسوی، در حالی که عذرخواهی می کرد، پاسخ داد: "یک تکه پیتزاست، ببخشید که سرد است"!

جالب اینجاست که این زن گردشگر فرانسوی دو روز بعد، زمانی به ماجرا پی برد که تصاویر مربوط به کمک خود به این هنرپیشه را در روزنامه ها مشاهده کرد. وی به روزنامه مزبور گفت: حادثه عجیبی است.. باورکردنی نیست!

تعداد بازدید از این مطلب: 379
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بیوگرافی بازیگر چینی پایتخت ۳ + عکس چو چانگ

 

منگ‌هانگ ژانگ یا به قولی اهالی سریال «پایتخت» ماهان از ورودش به ایران، گرسنگی کشیدن در ماه اول حضورش در کشور ما، اولین باری که دوغ نوشیده، علاقه به فرهنگ ایرانی، حجاب و مولانا و البته این نکته حرف زد که دیزی را خیلی دوست دارد.
گروه فرهنگی مشرق - صدایش می‌کنم خانم جانگ و علیرضا خمسه سریع می‌گوید اسم او ماهان است، یعنی آنها ماهان صدایش می‌کنند. در این لحظه مصاحبه‌ام با بازیگر زن چینی سریال «پایتخت3» تمام شده اما با تذکر خمسه از او می‌خواهم نامش را برایم بنویسد. گرچه خودش می‌گوید دستخط فارسی‌اش خیلی بد است و ضمن اینکه توضیح می‌دهد عیبی ندارد اگر دلم خواست اسم فامیلش را دوم بنویسم و اسم کوچکش را اول (چون آنها برعکس عمل می‌کنند) می‌نویسد: Zhang Menghan. بعد توضیح می‌دهد که به فارسی اسمش را در کارت دانشجویی‌اش اینطور نوشته‌اند: منگ‌هان ژانگ.
 
منگ‌هان یا به قول پایتختی‌ها ماهان، خوش برخورد و البته خوش خنده است. صادقانه جواب سوال‌هایم را می‌دهد و مدام دستش به شال روی سرش است و آن را جابجا می‌کند. سعی می‌کنم شمرده سوال کنم و او با دقت گوش می‌دهد و آرام آرام فارسی صحبت می‌کند. کمتر پیش می‌آید فعلی را اشتباه بگوید. شاید برایتان جالب باشد بدانید غذای ایرانی مورد علاقه او دیزی است و به مولانا و نی نامه علاقه دارد.
 
گفتگویمان را که در بالکن دفتر تهیه‌کننده «پایتخت» و روی صندلی‌های راحتی آن انجام شد در ادامه می‌خوانید:
 
*شما چه زمانی به ایران آمدید؟
 
- چهار سال و نیم پیش بود، زمستان 2009.
 
*تمام این چهار سال ساکن ایران بودید؟
 
- بله. البته هر سال یکی دو بار به کشورم برمی‌گردم.
 
*چطور پایتان به ایران باز شد؟
 
- در چین زبان فارسی خواندم. البته رشته اصلی‌ام انگلیسی بود و بعد از آن چند زبان دیگر هم انتخاب کردم؛ ژاپنی، آلمانی و فارسی. با مقایسه این زبان‌ها تصمیم گرفتم فارسی را ادامه بدهم.
 
*یعنی شما این چند زبان را بلد هستید؟
 
- من فقط انگلیسی و فارسی می‌توانم بنویسم و بخوانم و بعد از یاد گرفتن فارسی دیگر ژاپنی و آلمانی نمی‌توانم صحبت کنم. چینی را هم که حرفه‌ای صحبت می‌کنم.
 
*درستان که تمام شود به چین برمی‌گردید یا می‌خواهید در ایران بمانید؟
 
- هنوز تصمیم نگرفته‌ام. شاید همچنان رفت و آمد داشته باشم و چند ماه ایران بمانم و چند ماه چین.
 
*شما ازدواج کرده‌اید؟
 
- نه هنوز.
 
*ممکن است با یک ایرانی ازدواج کنید؟
 
- بستگی به اینکه چه کسی باشد دارد. بله. اگر خدا بخواهد.
 
*شما مسلمان هستید؟
 
- هنوز نه.
 
*چطور شد که بازیگر پایتخت شدید؟
 
- مرا سفارت چین معرفی کرد.
 
*خودتان به بازیگری علاقه داشتید؟ سابقه‌ای در این هنر دارید؟
 
- قبلا که در پکن بودم برنامه تلویزیونی انجام دادم اما سریال نبود. بلکه برنامه‌های تفریحی بود.
 
*یعنی شما مجری بودید؟
 
- بله. در سی سی تی وی، پکن تی وی و چند تلویزیون مختلف یک سال و خرده‌ای اجرا می‌کردم.
 
*پس معروف بودید؟
 
- معروف که نه اما مردم بابت آن یک سال مرا می‌شناسند.
 
*مردم شما سریال «پایتخت» را هم دیدند؟
 
- بله چینی‌هایی که در ایران هستند و فارسی بلدند دیده‌اند. چینی‌ها زیاد زبان فارسی را یاد می‌گیرند.
 
*خانواده‌تان هم دیده‌اند؟
 
- بابا و مامانم هنوز‌ آن را ندیده‌اند. اما من می‌خواهم دی وی دی‌اش را بخرم و برایشان بفرستم. این هدیه خوبی است.
 
*پدر و مادرتان درباره دوری از شما و زندگی‌تان در ایران چه نظری دارند؟
 
- برایشان خیلی جالب است. چون ما چینی‌‌ها تا به حال یک خانم با روسری در تلویزیون ندیده‌ بودیم. من هم که اولین بار به ایران آمدم به خانم‌ها با تعجب نگاه می‌کردم. چون قبلا ندیده بودم که یک خانم با حجاب چه شکلی است.
 
*اگر باز هم به شما پیشنهاد بازیگری شود می‌پذیرید؟
 
- اگر فیلمنامه خیلی جالب باشد حتما این کار را می‌کنم.
 
*سیروس مقدم را از قبل می‌شناختید؟
 
- نه قبلا نمی‌شناختم.
 
*او کارگردان بسیار مطرحی در ایران است که سریال‌های زیادی ساخته است.
 
- خارجی‌ها معمولا تلویزیون نگاه نمی‌کنند چون مشکل زبان داریم. معمولا برنامه‌های کودک نگاه می‌کنیم.
 
*چرا؟
 
- چون زبان آن ساده‌تر است و ما متوجه می‌شویم. اما در سریال تند تند حرف می‌زنند و ما نمی‌فهمیم.
 
*دیالوگ‌های «پایتخت» را که متوجه می‌شدید؟
 
- بله چون چندبار تکرار می‌شد متوجه می‌شدم. توضیحات دوستان هم کمک می‌کرد. اما اگر یک سریال دیگر ببینم اکثرا متوجه منظورشان نمی‌شوم. چون اصطلاحات زیادی استفاده می‌کنند. صحبت با لهجه محلی هم باعث می‌شود حرف‌ها برایم نامفهوم باشد.
 
*در چین هم مردم با لهجه صحبت می‌کنند؟
 
- بله لهجه‌های زیادی داریم.
 
*صحبت کردن خود شما به چینی هم با لهجه است؟
 
- بله. من لهجه دارم. اما پدر و مادرم یک لهجه دیگر دارند. خیلی عجیب و غریب و جالب است.
 
*چرا لهجه شما با آنها فرق می‌کند؟
 
- پدر و مادرم 30، 40 سال پیش وقتی بچه بودند در روستا زندگی می‌کردند اما بعد به شهر مهاجرت می‌کنند. بنابراین با لهجه صحبت می‌کنند. من نمی‌توانم دقیقا با لهجه آنها صحبت کنم.
 
*سکانسی در سریال بود که شما در لحظه سال تحویل با زبان چینی دعا می‌کردید. این دعا بداهه بود یا در فیلمنامه نوشته شده بود؟
 
- من همان چیزی که از دلم می‌آمد و اگر در واقعیت هم بود این دعاها را می‌کردم، گفتم. بعد آقای سیروس مقدم گفت چه گفتی ما که نفهمیدیم؟! من هم ترجمه کردم.
 
*پس آن حرف‌ها آرزوهای خودتان بود.
 
- بله. اینطوری می‌توانستم خیلی راحت‌تر و طبیعی‌تر صحبت کنم.
 
*شما بازیگران ایرانی را می‌شناختید؟
 
- یک ایرانی در اپرای پکن بود که بازی می‌کرد او را دیده بودم اما اسم او را حفظ نیستم.
 
*پس در «پایتخت» بود که با سینما و تلویزیون ایران آشنا شدید.
 
- بله همه چیز برای من جدید بود.
 
*در ادبیات فارسی به چه نویسنده یا شاعری علاقه دارید؟
 
- مولانا. مثلا نی نامه را خیلی دوست دارم. مثنوی معنوی و غزلیات شمس هم همینطور.
 
*تا به حال مشاعره کرده اید؟
 
- مشاعر؟
 
*مشاعره. یعنی شما یک بیت شعر می‌خوانید و نفر بعدی با حرف انتهایی آن بیت، شعر دیگری را از حفظ می‌خواند.
 
- نه آن خیلی سخت است! «مشاعر» برای خارجی‌ها واقعا دشوار است. ما نمی‌توانیم مثل ایرانی‌ها به فارسی فکر کنیم و مثل کودکان درس می‌خواندیم و برنامه کودک نگاه می‌کردیم.
 
*چه چیزی برای شما در ایران از همه جالب‌تر بود؟
 
- پیش از اولین باری که من به ایران بیایم هیچوقت یک خانم با چادر ندیده بودم. خانم‌های چادری را خیلی نگاه می‌کردم. جالب‌تر اینکه وقتی سوار اتوبوس شدم دیدم زن و مردها جدا از هم می‌نشینند. فرهنگ ایران هم خیلی برایم جالب است. اکثر چیزهایی که در ایران دیدم برای اولین بار بود.
 
*درباره غذاهای ایرانی چه نظری دارید؟
 
- همه غذاها را اولین بار اینجا خوردم. خیلی جالب بود. من هر چیزی که در بازار می‌دیدم نمی‌دانستم چیست و انگار کاملا یک دنیای جدید را تجربه کردم.
 
*کدام غذای ایرانی را دوست دارید؟ اصلا این غذاها با ذائقه‌تان جور در می‌آید؟
 
- بله. دیزی را خیلی دوست دارم. یادم می‌آید اولین بار در ایران دوغ خوردم. (قهقهه می‌زند) ایرانی‌ها خیلی به من تعارف می‌کنند و فکر می‌کنم از من پذیرایی کردند. مدام می‌گفتند بفرمایید بفرمایید و من گفتم باشه و دوغ را خوردم و آخ...!
 
*خوشتان نیامد؟
 
- اصلا نمی‌توانستم تحمل کنم. اما حالا عادت کرده‌ام. ما دوغ نداریم. ماست ما هم با ماست ایرانی فرق می‌کند. غذا کاملا متفاوت است. مزه، رنگ و همه چیز فرق می‌کند.
 
*ماست شما با ماست ما چه فرقی می‌کند؟
 
- ماست شما خیلی ترش است اما آنجا ما ماست شیرین می‌خوریم. من یک ماه اولی که ایران بودم هیچ غذایی نخوردم.
 
*ما اینجا رستوران چینی هم داریم.
 
- اولین باری که به ایران آمدم نمی‌دانستم رستوران چینی کجا است. فارسی هم بلد نبودم و فقط انگلیسی حرف می‌زدم. پسران ایرانی مدام با من صحبت می‌کردند و من خیلی خوشحال شدم. فکر می‌کردم خیلی خوشگل هستم. بعد از چند سال فهمیدم خارجی بودن من برای مردم جالب است.
 
*غیر از تهران به مناطق دیگر ایران هم رفته‌اید.
 
- بله. اکثر شهرهای شمال را رفته‌ام. از شمال تا جنوب را دیده‌ام. از دریای خزر و اکثر شهرهای که اطراف آن قرار دارند تا جنوب جزیره‌های قشم و هرمز را دیده‌ام.
 
*تا به حال مشهد هم رفته‌اید.
 
- بله.
 
*زیارت در فرهنگ شما هم هست؟
 
- من هیچوقت مثل زیارت شما تجربه نکرده بودم. همه چیز جدید بود. ما هم مسلمان داریم اما آنها از فرهنگ ما دور هستند و با هم در یک شهر زندگی نمی‌کنیم. بلکه در شهر دیگری هستیم. من در شهری کوچک به نام رویان زندگی می‌کردم.
 
*مناطق توریستی یا بناهای تاریخی مثل تخت جمشید را هم دیده‌‌اید؟
 
- بیشتر اصفهان و یزد رفتم. شیراز نرفتم. خیلی جالب است. من اکثر شهرهای ایران رفته‌ام.
 
*شما به فارسی هم راحت می‌نویسید؟
 
- راحت نیست و دستخط من هم خیلی زشت است. اما می‌خواهم این را بگویم که در این چهار سال و نیم خیلی به من خوش گذشت و راضی بودم. انتظار نداشتم یک بار در ایران فیلم بازی کنم و خیلی تجربه خوبی بود. امیدوارم روزی که به چین برگردم، درباره این تجربه مقاله بنویسم. امیدوارم یک کتاب درباره فرهنگ ایران بنویسم و در چین چاپ کنم تا بیشتر مردم چینی فرهنگ ایران را بشناسند و فارسی یاد بگیرند.
تعداد بازدید از این مطلب: 388
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اعتیاد مجازی به شبکه های اجتماعی

 

پایداری ملی:
بزرگسالان به شکل فزاینده در حال ترک دنیای واقعی و تشکیل زندگی در دنیای مجازی هستند چرا که دنیای مجازی به آن ها امکان می دهد خود خیالی شان باشند و با فرد(یا افرادی) که تخیلشان می خواهد رابطه داشته باشند.
کد خبر: ۲۴۹۱
تاریخ انتشار: ۳۱ فروردين ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۰

رسانه های اجتماعی محبوب ترین بخش های فضای مجازی برای استفاده عموم هستند. از کودکان و نوجوانان گرفته تا مادر بزرگ ها، مدارس، شرکت های دولتی، انجمن های خیریه، برندهای تجاری و ... همه و همه سعی می کنند در رسانه های اجتماعی حضور پیدا کرده و ضمن تولید محتوا برای خود مخاطبان ثابتی دست و پا کنند. دلایل و نیازهای متنوع کاربران روز بروز بر رشد و دامنه گسترش رسانه های اجتماعی می افزاید. کاربران گوناگون در سطوح مختلف سنی، تحصیلی، فرهنگی و با جنسیت، نژاد و زبان های متفاوت بر حسب علائق، اهداف، دلایل و نیازهای خود طیف وسیعی از محتوا را تولید و یا بازنشر می کنند. در نتیجه استفاده و وابستگی به رسانه های اجتماعی رشدی روز افزون داشته و در زندگی فرد جایگاه مشخصی پیدا خواهد کرد، و پس از مدتی جزئی از سبک زندگی فردی و جمعی افراد یک جامعه خواهد شد. در نتیجه شناخت و بررسی ابعاد مختلف رسانه های اجتماعی با توجه به جوان بودن جمعیت کشور ضروری می نماید، در این سری از گزارش ها با رسانه های اجتماعی و تأثیرات آن ها بر سبک زندگی بیشتر آشنا می شویم.
برای مطالعه قسمتهای قبلی این گزارش به این لینکها 1، 2، 3،  مراجعه کنید.


ویکی ها
همانطور که پیشتر اشاره شد ویکی امکان فعالیت افراد مختلف بر روی پروژه ای واحد را فراهم می آورند. این پروژه ها طیف وسیعی از موضوعات همچون موضوعات علمی، تاریخی، مذهبی، سرگرمی، اشخاص، موسیقی و مانند اینها را شامل می شوند. برخی از ویکی ها تنها چند صد کاربر دارند و برخی دیگر با داشتن هزاران و یا صدها هزار مشارکت کننده به عنوان پروژه هایی بین المللی محسوب می شوند. «ویکی پدیا» بزرگترین دانشنامه آزاد روی اینترنت است.

ویکی ها توسط افراد گوناگون و در طول سال ها کامل می شوند، و محصول نهایی نتیجه مشارکت تمام کاربران است. برای مصون ماندن مطالب از انواع انحرافات و خرابکاری ها، ویکی ها معمولا سیستم نظارتی مشخصی اعم از مدیران –در سطوح مختلف-، بازرسان و ناظران را برای خود دارند.
 

از آنجایی که اغلب نویسندگان یک ویکی علاقمند موضوع و مبحث اصلی ویکی هستند معمولا جدال خاصی بین آن ها شکل نگرفته و تنها گاهی اختلاف سلیقه و دیدگاه مشاجراتی را بوجود می آورد، اما در ویکی هایی مانند ویکی پدیا چنین نیست، مشاجرات و جدل هایی که پیرامون تعارضات دینی، عقیدتی و سیاسی اتفاق می افتند در ویکی پدیا امری طبیعی است که اغلب با پیروزی و اعمال نظر مدیران و کاربران ارشد پایان می یابد. ویکی پدیا بزرگترین دانشنامه سکولار جهان است، دانشنامه ای که ششمین مرجع روزانه ساکنین دنیای مجازی برای کسب اطلاعات پیرامون موضوعات مختلف است.
 


ویکی پدیا در رنکینگ الکسا رتبه ششمین سایت برتر جهان مجازی را در اختیار دارد.


مدیران و نویسندگان ارشد ویکی پدیا اکثرا نگاه سکولار داشته و این نگاه را بر تمام مقاله های منتشر شده در آن اعمال می کنند. یکی از وظایف بازرسان، مدیران جزء و روبات ها پیگیری نگاه سکولار حاکم بر ویکی پدیاست. ویکی پدیا اجازه گذاشتن عبارت «صلی الله علیه و آله» برای پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، عبارت های «علیه السلام» و «سلام الله علیها» برای اهل بیت علیهم السلام و عبارت «رحمت الله علیه» برای امام خمینی(رحمت الله علیه) را نمی دهد همچنان که اجازه گذاشتن کلمه حضرت را پیش از نام آن ها. با وجود اعتراض هایی که برخی کاربران به این موضوع کرده اند، ویکی نویسان فارسی که اغلب اختلافات سیاسی خود را به مذهب ربط می دهند و نیز برخی فارسی نویسان ساده اندیش این امر را رعایت قوانین ویکی پدیا به عنوان یک مرجع بین المللی می دانند، قوانینی که می-گویند نام افراد باید بدون لقب و توصیف ذکر شوند. و البته از نگاه مدیران و نویسندگان ویکی پدیا در این میان تفاوتی میان یک پیامبر و یک استاد دانشگاه یا رئیس جمهور نیست.
 

برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید
برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید


ویکی نویسان همچنین عبارت های احترام آمیز نسبت به اولیای الهی، علماء و بزرگان اسلام را به بهانه «نادانشنامه»ای بودن حذف می کنند، در حالیکه اصطلاحاتی مانند «ساندیس خور» در این دانشنامه ی بین الملل معتبر صفحه دارند.
 

 

برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید
برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید

برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید
برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید


منبع تعریف اصطلاح ساندیس خور در ویکی پدیا، فرهنگ اصطلاحات عامیانه اوربان(urban) است.


همچنین برای تبیین نگاه سکولار حاکم بر ویکی پدیا می توان به موارد زیر اشاره کرد:

اگرچه در ویکی پدیا برای پیامبران الهی و اعتقادات پیروان ادیان ابراهیمی از عبارت "باور دارند" استفاده می شود اما برای ادیان شرقی چنین نیست، همچنان که از کورش به عنوان کوروش بزرگ یاد می شود در حالیکه برای پیامبران اولوالعزم چنین نیست.

برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید
برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید


برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید
برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید


در ویکی پدیا در کنار سایر اعتقادات ادیان الهی، حتی تعریف کلمه پیامبر نیز به باور پیروان ادیان ابراهیمی آورده می شود و به شکل غیرمستقیم این طور القاء می شود که این موضوع عقیده ی تمام انسان ها نیست.
 

برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید
برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید


برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید
برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید


در این دانشنامه در حالی زندگی نامه بنیانگذاران آئین های شرقی به شکلی دقیق و بدون ابهام آورده می شود که حتی برای تولد پیامبری چون حضرت عیسی علیه السلام نیز از عبارت "باور دارند" برای ایجاد تردید در مخاطب استفاده می شود.


برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید
برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید


برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید
برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید


برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید
برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید
 



در این مقاله، از عبارت "به باور هندوها" استفاده نشده است.


وبلاگ
وبلاگ نویسی ساده ترین راه ورود به دنیای مجازی است که تمام افراد در هر سنی و با هر سطحی از تحصیلات و اطلاعات می توانند نسبت به آن اقدام کنند. اگرچه در کشورهای توسعه یافته به علت همه گیر شدن استفاده از وب2 وبلاگ نویسی رو به انقراض است اما در سایر جوامع هنوز رواج داشته و طرفدار دارد. در ابتدای پیدایش وبلاگ بسیاری از شخصیت های سیاسی، فکری، فرهنگی و دانشگاهی در سراسر جهان به وبلاگ نویسی روی آوردند.

به علت سهولت در ساخت و نیز ماندگاری و انحصاری بودن کنترل آن توسط صاحب وبلاگ، وبلاگ ها در حوزه جنگ نرم و حمله به اعتقادات، سنت ها و ارزش های یک جامعه و نیز تاثیرگذاری در حوزه های اجتماعی و سیاسی در کنار رواج دادن فحشاء و کلاهبرداری های اینترنتی کاربرد زیادی دارند. از طرف دیگر برخی افراد ناآگاه وبلاگ خود را با دفتر خاطرات روزانه شان اشتباه گرفته و تمام جزئیات زندگی و روابط خانوادگی خود را در آن منعکس می کنند که این موضوع تبعات خاص خودش را برای آن ها در پی خواهد داشت.

جامعه محتوایی
این سایت ها اگرچه از لحاظ به اشتراک گذاری فرمت های مختلف محتوا به خوبی عمل کرده و منبع خوبی برای یافتن فایل های مختلف هستند اما به لحاظ آزاد بودن قوانین اکثر این سایت ها(به تبعیت از حاکمیت لیبرالیسم) فایل هایی که محتوای منحرف کننده دارند نیز در این سایت ها به وفور یافت می شود، انواع موسیقی ها، فیلم های مستهجن، ویدئوهای اهانت آمیز نسبت به اشخاص، ادیان و اعتقادات مذهبی، ویدئوهای نژادپرستانه، کلیپ های ترویج خشونت، جنایت و روابط خارج از عرف از جمله محتواهای ناسالم این سایت ها هستند. یوتیوب مهترین سایت این دسته است، سایتی که در جریان اهانت به پیامبر عظیم الشان اسلام(صلی الله علیه و آله) در نیمه دوم سال 2012 حاضر نشد ویدئوی اهانت آمیز را با وجود اعتراضات میلیونی مسلمانان حذف کند.

 

فروم
فروم ها معمولا پیرامون موضوعات خاص و زیرمجموعه های آن ها شکل می گیرند، موضوعات علمی، مذهبی، دانشگاهی، سرگرمی و غیره. معمولا فروم ها یکسری اعضای ثابت دارند که در هنگام بروز مشکل و یا ایجاد سوال درباره یکی از موضوعات فروم به یکدیگر کمک می کنند و تعداد بسیاری کاربر غیرفعال که به شکل اتفاقی و تنها برای رفع اشکالات و سوالات محدود و ابتدایی خود عضو فروم شده اند.

در فروم ها نیز مانند سایر جوامعی که در فضای مجازی و مبتنی بر ساختار دیگر انواع رسانه های اجتماعی شکل می-گیرند، هم محتوای سالم تولید می شود و هم محتوای ناسالم و انحرافی. بسیاری از فروم های عمومی محل جدل ها و مباحثات اعتقادی، فکری و سیاسی هستند که این ویژگی باعث گرایش معاندان و دشمنان به سمت این سایت ها و رواج اندیشه های انحرافی و ایجاد بدعت ها در میان شرکت کنندگان و مخاطبان مباحث و در قالب استدلالات شبه مستند و منطقی می باشد.

میکرو بلاگ
با توجه به اینکه میکروبلاگ ها تلفیقی از وبلاگ نویسی و شبکه های اجتماعی دنباله محور هستند بسیاری از نکات مثبت و منفی که درباره شبکه های اجتماعی گفته شد درباره میکروبلاگ ها نیز صدق می کند.

پادکست
پادکست ها نه تنها مورد استفاده کاربران عادی قرار می گیرند بلکه برخی از فعالان اجتماعی نیز برای بیان و انتشار نظرات خود از پادکست استفاده می کنند. رسانه های معمولی مانند رادیو و تلویزیون نیز از پادکست برای انتشار برخی از اخبار و برنامه های خود استفاده می کنند، برخی از سایت ها نیز از پادکست برای انتشار محتوای خود در قالب صوت بهره می برند. همچنین در سال های گذشته انتشار کتاب ها و رمان های معروف به شکل پادکست از طرف افراد و سایت هایی که به این منظور راه اندازی شده اند افزایش قابل ملاحظه ای پیدا کرده است.


جهان مجازی
جهان مجازی نوعی رسانه اجتماعی است که در آن افراد با آواتارهای(Avatar) خود زندگی می کنند، جهان موازی یک محیط سه بعدی و شبیه سازی شده ی جهان واقعی است. افراد در این شبکه ها همانند دنیای واقعی زندگی می-کنند، پس از انتخاب آواتار(شخصیت مجازی فرد که می تواند جنسیت، سن، نژاد و خصوصیات متفاوتی با واقعیت فرد داشته باشد) برای خود محل زندگی پیدا کرده، کار و با دوستان خود تفریح می کنند، ازدواج  کرده، بچه دار می شوند و به کلاس دانشگاه می روند. تمام روابط دنیای واقعی در دنیای مجازی نیز وجود دارد، افراد برای خرید مایحتاج خود ناچارند شغلی داشته و درآمد کسب کنند(البته افراد می توانند با پرداخت پول در دنیای واقعی امکانات بیشتری در دنیای مجازی برای خود خریداری کنند به عنوان مثال ویلای بزرگتر و یا ماشین مدل بالاتر)، خوردن، خوابیدن، ورزش و سایر رفتار و روابط انسانی در جهان مجازی وجود دارد.

با وجود آنکه می توان از جهان مجازی برای آموزش بسیاری از مطالب مفید به کودکان و نوجوانان استفاده کرده و در هزینه ها و زمان صرفه جویی نمود اما بیشتر مشتریان جهان مجازی بزرگسالان هستند. بزرگسالانی که به شکل فزاینده در حال ترک دنیای واقعی و تشکیل زندگی در دنیای مجازی هستند چرا که دنیای مجازی به آن ها امکان می دهد خود خیالی شان باشند و با فرد(یا افرادی) که تخیلشان می خواهد رابطه داشته باشند.
          


افراد در جهان مجازی آواتار خود را به هر شکلی که بخواهند می سازند.


معتادان جهان مجازی افراد شکست خورده دنیای واقعی اند که به آرزوهای خود نرسیده و به نوعی از بودن فیزیکی خود احساس حقارت و ضعف کرده و دنیای مجازی را محلی برای فرار از خود واقعی و تجربه زندگی دلخواهشان می-دانند، چرا که افراد سالم و بدون عقده، تن به نقش بازی کردن همچون خاله بازی کودکان نمی دهند. اعتیاد به حضور در جهان مجازی آسیب های متنوعی همچون طلاق، سوءاستفاده های جنسی، اتلاف زمان و هزینه های جامعه، تشدید سرخوردگی، گوشه گیری و امراض روحی معتادان این شبکه ها، نابودی خانواده ها و از بین رفتن بخشی از نیروی انسانی جامعه را در پی خواهد داشت.

رشد حضور افراد در جهان مجازی به گونه ای است که هم اکنون محققان بر شاخه ای از اقتصاد و تبلیغات الکترونیکی که مخصوص این رسانه های اجتماعی است فعالیت می کنند. این جهان ها همانند دنیای واقعی بازار اقتصادی خود را دارند، چرا که ملک، زمین، لباس و سایر اجناس آن ها خریدنی است.
 


وقتی اعتیاد مجازی شود، پس از آن واقعیت می یابد.


در کل می توان چنین در نظر گرفت که رسانه های اجتماعی با وجود اثرات مثبتی که می توانند برای انسان و زندگی او به دنبال داشته باشند اما به جهت حاکمیت لیبرالیسم و رشد ابعاد منفی این رسانه ها و همچنین وابستگی و اعتیاد انسان هایی که برای فرار از زندگی واقعی خود به فضای مجازی پناه می برند، هم اکنون تاثیرات منفی رسانه های اجتماعی بیش از اثرات مثبت آن ها بوده و این رسانه ها ابزاری شده اند برای ترویج اباحی گری، زندگی فردگرایانه و فروپاشی خانواده ها،  نابودی ارزش ها و اتلاف سرمایه های جامعه در دنیای واقعی.

تعداد بازدید از این مطلب: 524
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0




تعداد صفحات : 7


 
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد