close
تبلیغات در اینترنت

کلاس بدنسازي به خاطر یك سوال؟!


ورود به سايت

ورود به سايت

نام کاربری :
رمز عبور :

  • ثبت نام
  • فراموشي رمز عبور
  • موضوعات
    آمار و اطلاعات
      آمار و اطلاعات
        امار کاربران
        افراد آنلاين : 3
        اعضاي آنلاين : 0
        اعضا سايت : 986
        جديدترين عضو سايت
        neimar
        محبوبه عراقی
        valid
        مرضیه احمدی
        arman
        داود
        ghorban
        aaaa
        Ari
        fgjfgj
        آمار بازيدها
        بازديد امروز : 23
        بازديد ديروز : 429
        ورودي امروز گوگل : 0
        ورودي گوگل ديروز : 0
        آمار مطالب
        کل مطالب : 1121
        نظرات : 489
        اطلاعات سيستم شما
        اي پي شما : 54.92.173.9
        مرورگر :
        سيستم عامل :


    تبلیغ یکساله
    مطالب جديد
    مطالب پربازديد
    معرفی بهترین سایت هاست رایگان ایران

    استفاده كنندگان از اين هاست ملزم به رعايت قوانين كپي رايت و قوانين جمهوري اسلامي ايران هستند

    براي استفاده از لينك زير ثبت نام كنين

    اول قوانين و مقررات رو بخونين بعد برين صفحه اول و ثبت نام كنين


    http://hostraygan.com/l


    خوشبختی

    داستان جالب رو در ادامه متن بخونين

     

    مايکل، راننده اتوبوس شهري، مثل هميشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسير هميشگي شروع به کار کرد. در چند ايستگاه اول همه چيز طبق معمول بود و تعدادي مسافر پياده مي شدند و چند نفر هم سوار مي شدند. در ايستگاه بعدي، يک مرد با هيکل بزرگ، قيافه اي خشن و رفتاري عجيب سوار شد او در حالي که به مايکل زل زده بود گفت: «تام هيکل پولي نمي ده!» و رفت و نشست. مايکل که تقريبا ريز جثه بود و آدم ملايمي هم بود چيزي نگفت اما راضي هم نبود.

    روز بعد هم دوباره همين اتفاق افتاد و مرد هيکلي سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روي صندلي نشست. روز بعد و روز بعد....  اين اتفاق که به کابوسي براي مايکل تبديل شده بود خيلي او را آزار مي داد. بعد از مدتي مايکل ديگر نمي تواست اين موضوع را تحمل کند و بايد با او برخورد مي کرد. اما چه طوري از پس آن هيکل بر مي آمد؟ بنابراين در چند کلاس بدنسازي، کاراته و جودو و ... ثبت نام کرد.

    در پايان تابستان، مايکل به اندازه کافي آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پيدا کرده بود. بنابراين روز بعدي که مرد هيکلي سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هيکل پولي نمي ده!» مايکل ايستاد، به او زل زد و فرياد زد: «براي چي؟» مرد هيکل با چهره اي متعجب و ترسان گفت: «تام هيکل کارت استفاده رايگان داره.»





    مطالب مرتبط
    ارسال نظر براي اين مطلب
    اين نظر توسط رها در تاريخ 1392/4/25 و 13:30 دقيقه ارسال شده است

    خیلی باهال بود مرسی

    اين نظر توسط کسب درآمد در تاريخ 1392/4/23 و 12:43 دقيقه ارسال شده است

    سلام میخای بدون نمایش هیچ بنری یا قرار دادن کد پاپ آپی از هر بازدید کننده 1تومان به دست بیاری؟
    اگه میخای برای توضیحات بیشتر اددم کن یا درخواستتو برام میل کن تابگم چیکار کنی..
    id:
    masud .ghiasy


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی
    مطالب تصادفی
    آرشيو
    یکسال تبلیغ 30تومن

    خــبرنامــه